باغبان باشی

باغبانی

فیزیولژی تایز وزاگر

برای دانلود کتاب فیزیولژی تایز وزاگر به قسمت پیوند های وبلاگ ویا به ادرس زیر مراجعه فرمائید http://5e.plantphys.net/categories.php?t=t
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مرداد 1390ساعت 9:9  توسط فرید  | 

نانوتکنولوژی و کشاورزی

نانوتکنولوژی و کشاورزی فناوري نانو هيچ زمينه علمي را به حال خود رها نکرده است . علوم کشاورزي نيز از اين قاعده جدا نيستند .تا به حال کاربردهاي متعددي از فناوري نانو در کشاورزي ، صنايع غذايي و علوم دامي مطرح شده است. رابطه ميان فناوري نانو وعلوم کشاورزي در زمينه هاي زير قابل بررسي است : 1- نياز به امنيت در کشاورزي و سيستم هاي تغذيه اي 2- ايجاد سيستم هاي هوشمند براي پيشگيري و درمان بيماريهاي گياهي 3- خلق وسايل جديد براي پيشرفت در تحقيقات بيولوژي و سلولي 4- بازيافت ضايعات حاصل از محصولات کشاورزي از بين تدابير موجود در مديريت آفات کشاورزي استفاده از آفت کش ها و سموم سريعترين و ارزان ترين روش براي واکنش به يک وضيت اضطراري است . روش هاي کنترل زيستي در حال حاضر بسيار هزينه بر هستند . در اين روش ها کنترل آفت از طريق يکي از دشمنان طبيعي آن آفت صورت مي گيرد . امروزه مصرف بي رويه آفت کش ها مشکلات زيادي را ايجاد کرده اند اين مشکلات شامل اثرات سوء بر سلامت انسان ( ايجاد مسموميت هاي حاد يا بيماري هاي مزمن ) ، تاثير اين مواد بر حشرات گرده افشان و حيوانات اهلي مزارع و همچنين ورود اين مواد به آب و خاک و تاثير مستقيم وغير مستقيم آن در اين نظام هاي زيستي مي باشد . مصرف بي رويه آفت کش ها محصولات کشاورزي را نيز به منبع ذخيره سم تبديل مي کند مهمترين سوال در زمينه استفاده از آفت کش ها اين است که :چقدر از اين سموم استفاده کنيم ؟ استفاده از داروهاي (سموم) هوشمند در ابعاد نانو مي تواند راه حل مناسبي باشد . اين داروها که قابليت حرکت در گياه را دارند در بسته هايي که حاوي نشاني خاصي هستند قرار ميگيرند .برچسب نشاني يک کد مولکولي است که بر روي بسته نصب شده و به بسته اجازه ميدهد که به بخشي از گياه که مورد حمله عامل بيماري يا آفت قرار گرفته تحويل داده شود . اين ناقلين در ابعاد نانو همچنين داراي خود تنظيمي نيز مي باشند به اين معني که دارو فقط به ميزان لازم به بافت گياهي تحويل داده مي شود . دقت در رديابي بافت هدف و ميزان اندک اما موثر دارو باعث مي شود استفاده از سموم در کشاورزي به حداقل برسد . همه ما ميدانيم که پيشگيري بر درمان مقدم است . بيماري هاي گياهي نيز از روي علائمي مانند تغيير رنگ يا تغيير شکل اندام ها شناسايي مي شوند ولي مسئله اينجاست که اين علائم مدتها پس از ورود عامل بيماري به بافت گياه بروز پيدا مي کنند به همين خاطر با سريعترين اقدام ها براي جلوگيري از شيوع بيماري باز هم مقداري از محصول از بين مي رود . در نتيجه نياز به ابزاري که به کمک آن بتوان در همان مراحل ابتدايي ورود عامل بيماري، آن را کنترل و مهار کرد بسيار ضروري به نظر ميرسد. نانو حسگرهاي زيستي ابزارهايي هستند که که از تلفيق ابزارهاي شيميايي ، فيزيکي و زيستي بدست آمده اند. تصوير ورود يک نانوحسگر زيستي به درون يک سلول اين حسگرها شامل ترکيبات زيستي مانند يک سلول ، آنزيم و يا آنتي بادي متصل به يک مبدل انرژي هستند و قادرند که تغييرات ايجاد شده در مولکول هاي اطراف خود را گزارش دهند . اين گزارش ها توسط سيگنالهايي که مبدل انرژي به تناسب با مقدار آلودگي توليد ميکند دريافت مي شوند. بنابراين اگر تجمع زيادي از عامل بيماري در اطراف اين حسگرها وجود داشته باشد سيگنال هاي قوي فرستاده مي شوند . ارزيابي حضور آلاينده ها در محيط توسط حسگرها در چند دقيقه ميسر است اما با استفاده از روش هاي رايج حداقل 48 ساعت زمان براي تشخيص نياز است . استفاده از نانوحسگرهاي زيستي در بسته هاي غذايي نيز کاربرد که در صورت شروع فساد مواد غذايي مي توانند هشدار دهنده باشند . از ديگر کاربردهاي فناوري نانو در صنايع غذايي ايجاد پلاستيک هاي جديد در صنعت بسته بندي مواد غذايي است . در توليد اين پلاستيک ها از فناوري نانو ذرات استفاده شده است . اکسيژن مسئله سازترين عامل در بسته بندي مواد غذايي است زيرا اين عنصر باعث فساد چربي مواد غذايي و همچنين تغيير رنگ آنها ميشود . در اين پلاستيک جديد نانوذرات به صورت زيگزاگ قرار گرفته اند و مانند سدي مانع از نفوذ اکسيژن مي شوند . به بيان ديگر مسيري که گاز بايد براي ورود به بسته طي کند طولاني مي شود . به همين خاطر مواد غذايي در اين بسته ها تازگي خود را بيشتر حفظ مي کنند . با طولاني کردن مسير حرکت مولکولهاي اکسيژن، مواد غذايي ديرتر فاسد مي شوند. فناوري نانو با استفاده از فرايندهاي طبيعي زيستي ، شيميايي و فيزيکي در بازيافت مواد باقيمانده از محصولات کشاورزي و تبديل آنها به انرژي و يا مواد شيميايي صنعتي نيز نقش دارد . به طور مثال از زمان برداشت پنبه تا توليد پارچه بيش از 25 % الياف به ضايعات تبديل مي شوند . در دانشگاه کرنل در آمريکا روشي تحت عنوان «ريسندگي الکتريکي» ابداع شده که با استفاده از اين روش از ضايعات پنبه محصولاتي مانند کلافهاي پنبه و نخ البته با کيفيت پايين تر توليد ميکنند . دانشمندان علوم پليمر از اين روش براي توليد نانو فيبرها از سلولز که 90% الياف پنبه را تشکيل مي دهد استفاده کرده اند و اليافي کمتر از 100 نانومتر توليد کرده اند که 1000 بار کوچکتر از الياف فعلي است . يکي از کاربردهايي که براي اين الياف ريز سلولزي بيان شده جذب آفت کش ها و کودهاي شيميايي از محيط براي جلوگيري از ورود آنها به اکوسيستم و رها کردن مجدد اين مواد در محيط در مواقع مورد نياز است . از ديگر محصولات فناوري نانو ، نانو کاتاليزورها هستند که قابليت تبديل روغن هاي گياهي به سوخت را جهت ايجاد منابع جديد انرژي دارند . پيشرفت در زمينه علوم گياهي ، کشاورزي و صنايع غذايي رابطه مستقيمي با پيشرفت در تحقيقات زيست شناسي سلولي و مولکولي دارد . توليد ابزارهاي جديد تحول شگرفي در تحقيقات سلولي و مولکولي ايجاد کرده است . امروزه ميکروسکوپ هايي که قابليت ايجاد مشاهده در مقياس نانو را دارند در توسعه علوم زيستي نقش مهمي را ايفا مي کنند.
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام تیر 1390ساعت 7:55  توسط فرید  | 

(مرفولوژی)بافتهای گیاهی

(مرفولوژی)بافتهای گیاهی- ماندانا نوین بافتها گروهی از سلولها هستند که خاستگاه یکسان دارند. انواع گوناگون از بافتها ریشه‌ها ، ساقه‌ها و برگها را بوجود می‌آورند. در پیکر همه گیاهان دو نوع بافت وجود دارد. بافتهای مریستمی و بافتهای بالغ. بافتهای مریستمی بافتهایی هستند که از سلولهای تمایز نیافته تشکیل شده اند و می‌توانند منشا و خاستگاه سایر بافتها باشند. بافتهای بالغ بافتهایی هستند که برحسب نیاز گیاه و بر طبق عملکرد آن قسمت از گیاه بوجود می‌آیند و کارهای مختلفی را انجام می‌دهند. انواع بافتها عبارتند از: 1- مريستم 5- بافت چوبي 2- پارانشيم 6- بافت آبكش 3- كلانشيم 7- بافت محافظ 4- اسكلرانشيم 8- بافت ترشحي --------------------------------------------------------------------------------------------------------------- بافت مريستم:اين بافت منشاء كليه بافتها و ساختمانهاي گياهي است. وظیفه: فعاليت مهم اين بافت، تقسيم و تكثير سلولي است و به دو دسته تقسيم ميشود: 1- مريستم هاي ابتدايي(پرومريستم ها) : اين مريستم هامبدأ اصلي ساخت اعضاء گياهان درحالت جنيني هستند. 2- مريستم انتهايي(مريستم نوك): كه در رأس ساقه و ريشه و برگ قرارگرفته، ورشد طولي اين اندامها را تأمين مي كند. 3- مريستم هاي نخستين : در رأس ساقه يا انتهاي ريشه قرار داشته ومولدساختار نخستين و رشدطولي اندامها در گياهان هستند. 4- مريستم هاي ثانويه : دراندامهاي مختلف قرار داشته و از تغيير وتمايز آنها بافتهاي پوستي، اپيدرمي، يا آوندهاي غربالي حاصل مي شوند. همچنين رشدقطري ريشه و ساقه را تأمين مي نمايند. 5- مريستم هاي كامبيوم : در اطراف عناصر آوندي چوبي در ريشه و ساقه قرار داشته و آوندهاي چوبي بعدي را مي سازند. خصوصيات بافت مريستم: 1- ديواره سلولي نازك و سلولزي است. 2- هسته نسبتاً درشت و سرعت تقسيم آن زياد است. 3- سيتوپلاسم متراكم و فشرده دارد. 4- فضاي بين سلولي (meat) ندارد. 5- معمولاً واكوئل ندارند يا در برخي از آنها واكوئل كوچكي وجود دارد. 6- معمولاً پلاست ندارند ولي فرم پيش پلاست يا پروتوپلاستيد در آنها ديده مي شود. بافت پارانشيم: اين بافت تقريباً در همة اندامهاي گياهي وجود دارد. بطور كلي به سه نوع بافت اختصاصي تر تقسيم مي شود: 1- بافت كلرا نشيم: داراي كلروفيل بوده و بافت پارانشيم فتوسنتزي است. سلولهاي اين بافت حامل كلروپلاست اند. اين بافت مزوفيل يا بافت ميان برگي را تشكيل مي دهد. 2- پارانشيم ذخيره اي: در اندامهاي مختلف از قبيل: ريشه،ساقه،دانه و ميوه قرار دارد و عمل ذخيره مواد در گياه را برعهده دارد. سلولهاي اين بافت حامل لوكوپلاستند و كلروپلاست ندارند. در اندامهاي زير زميني مثل غده، كورم، پياز و ريزوم وجود دارد. غده سيب زميني ¬ نشاسته ريشه چغندر¬ ساكاروز لپه هاي بادام¬ چربي 3- بافت پارانشيم زمينه اي:پارانشيم زمينه اي تقريباً در همة اندامها وجود دارد و بافت اصلي پارانشيمي را بين بافتهاي جداگانه تشكيل مي دهند. اين بافت گاهي ممكن است در نقل و انتقال مواد وگاه در ذخيره يا فعاليت هاي ديگر شركت داشته باشد. وظيفه :1- اين بافت در ذخيره مواد نقش دارد. (Storage Paranchyma) 2 - اين بافت وظيفه نگهدارندگي در اندامهاي جوان مثل پرچم و ساقه گياهان علفي و يكساله را برعهده دارد. خصوصيات بافت پارانشيم: 1- معمولاً ديواره سلولي نازك و سلولزي است. 2- هسته هنوز نسبتاً درشت و در كنار سلول قرار گرفته است. به همين دليل در بافت پارانشيم مي تواند تمايز زايي صورت گيرد و به بافت مريستم تبديل شود. 3- در بين سلولها اين بافت، فضاي بين سلولي(meat)وجود دارد. 4- اين بافت به اشكال مختلف ديده مي شود: انواع بافت پارانشیم از نظر شکل: 1- پارانشیم مدور یا حفره ای 2- پارانشیم ستاره ای - در گياهان مردابي و آبزي 3- پارانشیم نرده ای 4- پارانشیم شعاعی (پارانشیم اشعه) ۵- پارانشيم حفره اي(اسفنجي)-درصورتيكه تيغه مياني ازبين برود و مرفولوژي سلول به هم بخورد. ۶- پارانشيم آبي ۷- پارانشيم هوايي محلهايي كه بافت پارانشيم اشغال مي كند: ۱- درمغزريشه و ساقه 2- در گلبرگها و پرچم 3- در مزوفيل برگ 4- در مزوكارپ (ميانبر) ميوه هاي گوشتي 5- در بذرها و لپه ها 6- در اندامهاي زيرزميني مثل غده ها و ريزوم ها و پيازها 7- در اطراف دستجات آوندي 8- در گياهان باتلاقي مثل Juncus 9- در گياهان گوشتي كه آب ذخيره ميكنندمثل كاكتوس ها بافت كلانشيم: اين بافت در اعضاي جوان گياه و در زير اپيدرم ساقه و قسمتهاي ديگر يافت مي شود.غشاء سلولهاي اين بافت ضخيم و سلولزي و قابل ارتجاع مي باشد و در ساقة گياه جوان بيشتر ديده مي شود و گياه را از خطرشكستن حفظ مي كند. وظيفه: 1- وظيفه نگهدارندگي ساقه را درگياهان علفي و دولپه اي را برعهده دارد. مثلاً در نعناع وجود بافت كلانشيم درچهارگوشه آن باعث مقاومت گياه دربرابر باد ميشود. 2- در اطراف دمبرگ وجود دارد و باعث نگهداشتن برگ روي ساقه ميشود. 3- حمايت مكانيكي از آوندهاي آبكش را برعهده دارد. خصوصيات بافت كلانشيم: 1- ديواره سلولي ضخيم و سلولزي است. 2- فضاي بين سلولي ندارند ولي گاهي اوقات مشاهده مي شود. 3- نحوه ضخيم شدن ديواره سلولي تيپهاي مختلفي را بوجود مي آورد: • الف – گوشه دار(زاويه اي) ب – ورقه اي • ج – حفره دار • د – حلقوي محلهاي قرارگرفتن بافت كلانشيم: 1- در اندامهاي جوان گياهان علفي و دولپه اي وجود دارد. (درساقه و برگ تك لپه اي ها و بازدانگان وجود ندارد) 2- در امتداد برگ و در اطراف رگبرگ اصلي برگ گياهان دولپه اي قرار دارد. 3- در اطراف دستجات آوندي وجود دارد. 4- در گياهان خانواده جعفري= چتريان =Umbelliferae وجود دارد.(مناطق برجسته روي ساقه) 5- در گياهان خانواده نعناع = Labiatae وجود دارد. (درچهارگوشه ساقه ) بافت اسكلرانشيم: اين بافت هم در ساختمانهاي اوليه و هم در ساختمانهاي ثانويه مشاهده مي شود. سلولهاي اين بافت ضخيم و چوبي است. سلولهاي اين بافت از نظر پروتوپلاسم غيرفعال مي باشنديعني سلولهاي مرده اي هستند و ديواره ثانويه سلولها،گاهي غيرقابل نفوذ و ليگنيني ميشود. سلولهاي اين بافت به دو گروه تقسيم مي شوند: 1- اسكلريدها : به اشكال مختلف ديده ميشوند. گاه بصورت پراكنده در بين سلولهاي ساير بافتها مشاهده مي شوند. براي مثال دانه هاي سفتي كه در هنگام خوردن گلابي زير دندان احساس ميكنيد، توده هاي اسكلريدي هستند، اين بافت در فلفل، دارچين وبرگ نيلوفرآبي ديده مي شود. 2- فيبرها: سلولهاي دوكي شكل با ديوارة ضخيم هستند. فيبرها همراه با دستجات آوندي باعث استحكام آنها مي شوند. فيبرهادودسته اند: فيبرهاي سخت كه بيشتر در برگ تك لپه اي هادراطراف دستجات آوندي وجوددارند وشكننده هستندبراي همين بيشتردرساخت حصيروسبدبافي استفاده مي شوند مثل فيبر در خرما يا يوكا. فيبرهاي نرم كه بيشتر در صنايع نساجي به عنوان الياف از آنها استفاده مي شود. اين فيبرهابيشتر درناحيه پوست قرار دارند. الياف كتان و كنف از فيبرهاي سلولزي و طويل تشكيل شده اند كه در دستجات فشرده دربين پارانشيم پوست قرار مي گيرند. در كتان 5/5-5 سانتيمتر، درپنبه 30 سانتيمتر. 3- اسكلروزها : اين سلولها غالباٌ سطوح منظم داشته، در ديواره آنها تعداد زيادي فرورفتگي مجرامانند ديده مي شود. پروتوپلاسم در سلولهاي اسكلروز زود از بين رفته، حفره سلولي باقي مي ماند. مثل: پوسته سخت هسته در آلبالو، زردآلو، هلو، گيلاس، آلو، .......... وظيفه: اين بافت وظيفه نگهدارندگي اندامهاي پير گياهان را برعهده دارد. خصوصيات بافت اسکلرانشیم: 1- ديواره سلولي ضخيم و از جنس ليگنين، كوتين يا سوبرين است. 2- چون نفوذ پذيري ديواره سلولي از بين ميرود، سلولها مي ميرند و فعاليت حياتي ندارند. 3- نحوه ضخيم شدن به اين صورت است كه تمام فضاي داخل سلول يعني پروتوپلاسم از بين مي رود و فضاي كوچكي توسط ديواره احاطه ميشود. به اين فضاي كوچك Lumen ميگويند. 4- گاهي ممكن است پروتوپلاسم باقي بماند و دليلش منافذارتباطي پروتوپلاسم است. هسته ميوه هاي شفت گاهي ممكن است از اين طريق با مزوكارپ گوشتي ارتباط برقرار نموده و يك تا دو ماه زنده بماند. محل قرار گرفتن بافت اسكلرانشيم: 1- در برگ گياهان تك لپه اي و ساقه آنها 2- در اطراف آوندهاي چوبي 3- در اطراف پوشش بذر 4- در مزوكارپ ميوه هاي گوشتي مثل گلابي 5- در هسته ميوه هاي شفت مثل: زردآلو،هلو،آلبالو، بادام، فندق 6- در پوست انار بافت چوبي: اين بافت به همراه بافت آبكش سيستم هدايت كنندة گياهان آوندي را تشكيل مي دهد. بافت چوبي، آب ومواد محلول را از ريشه به اندامهاي هوايي هدايت مي كند. خصوصيات بافت چوبي: 1- ديواره سلولي سخت و چوبي و گاهي ضخيم است. 2- جنس ضخامت ديواره ليگنين است. 3- در مقطع طولي به صورت لوله و در مقطع عرضي،چندوجهي و تقريباً كروي اند. 4- اين بافت به دو صورت ديده مي شود: تراكئيدها و وسل ها. خصوصيات تراكئيدها: 1- سلولهاي كشيده و نوك تيزي هستند كه در مقطع طولي، دوكي شكل اند. 2- ديوارة عرضي در اين سلولها باقي مانده است. اين ديواره معمولاً مورب و سوراخدار است. 3- ارتباط سلولهاي تراكئيد با يكديگر به اين نحو است كه معمولاً پهلو به پهلو با هم ارتباط دارند يعني از طول يك سلول در مجاورت سلول ديگر است. روي ديوارة محل ارتباط دو سلول با يكديگرPit وجود داردكه ارتباط سلولها از اين طريق برقرار ميشود. به همين دليل حركت آب و مواد محلول در تراكئيد نسبتاً مشكل است. 4- تراكئيدها بيشتر در گياهان پست يافت ميشوند. خصوصيات وسل ها Vessel : 1- وسل ها، لوله هايي كشيده و دراز هستند كه از روي هم قرار گرفتن عناصر آوندي حاصل مي شوند. 2- ديواره عرضي در اين سلولها معمولاً از بين رفته است. 3- محل ارتباط سلولها با يكديگر به حالت افقي است. يعني يك سلول روي سلول ديگر قرار مي گيرد. 4- ضخامت ديواره سلولي بيشتر از تراكئيدها است. 5- در تراكئيدها، يك سلول منحصربه فرد يك تراكئيد است. در صورتي كه در وسل ها يك لوله آوندي ازچند عنصر آوندي تشكيل شده است. 6- وسل ها بيشتر در گياهان آلي وجود دارند. -------------------------------------------------------------------------------------------------------------- بافت آبكش: اين بافت عهده دار انتقال مواد غذايي(شيره پرورده) در گياه است. خصوصيات كلي بافت آبكش: 1- ديواره سلولي درآوندآبكش اوليه، سلولزي و نازك و درآوندآبكش ثانويه سلولزي وضخيم است. 2- در مقطع طولي به شكل لوله(tube ) هستند و درمقطع عرضي اكثراً چند وجهي اند. 3- عناصر اختصاصي آوند آبكش سلولهاي غربالي هستند كه از بدنبال هم قرارگرفتن تعدادي سلول غربالي درامتداد يكديگر لولة غربالي بوجود مي آيد. خصوصيات سلول هاي غربالي: اين سلولها مانند سلولهاي وسل، بشكه اي و نسبتاً طويل اند و در انتها غربال دارند. اما برعكس سلولهاي وسل حامل پروتوپلاسم مي باشند و سلولهاي زنده و فعالي محسوب مي شوند. در دو دهانة بالا و پايين صفحات غربالي ايجاد مي شود.سلولهاي غربالي مانند سلولهاي وسل در امتداد هم قرار ميگيرند و لولة غربالي را مي سازند، بدين طريق انتقال مواد سريعترانجام مي گيرد. صفحات غربالي از درون با تركيبات خاصي بنامCallos پوشيده شده اند، رسوبات كالوز ممكن است دراثر غيرفعال شدن سلولهاي آبكش پيشرفت كرده و روزنه ها را تنگ و يا به كلي مسدود كند. اين ممكن است در پاييز يا زمستان كه رشد گياه كند يا متوقف ميشود، اتفاق بيافتد.(سلولهاي آبكش كالوز را مي سازند). در بهار كه مجدداً فعاليت سلولهاي آبكش شروع مي شود، رسوبات كالوز حل شده و روزنه ها باز ميگردند. خصوصيات لوله غربالي: 1- لوله غربالي برخلاف آوندهاي چوبي هرگزليگنيني نميشودو معمولاً داراي پروتوپلاسم و اندامهاي درون سلولي است. 2- دردرون سيتوپلاسم اجسام لزج وشفافي وجودداردكه به آنها" اجسام لزج = P . Protein= Sline body " گويند كه در انتقال شيره پرورده نقش دارد. 3- گاهي اوقات اجسام لزج به هم چسبيده و به صورت اجتماعي درآمده كه اصطلاحاً به آن توپ لعابي= Sline plugs گويند. وظايف P.Protein : بطوركلي يك سري مواد كم و بيش چسبنده اي در داخل سلولهاي آبكش وجود دارد كه به علت داشتن خاصيت انقباض معمولاً در انتقال شيره پرورده دخالت دارند. محل قرار گرفتن آنها در واكوئل و يا در انتهاي لوله غربالي است . P. Protein ميتواندبصورت آنزيم ATPase عمل كرده و ATP را شكسته و انرژي آن را آزاد نمايد. ------------------------------------------------------------------------------------------------------------- محافظ : جهت محافظت از اندامهاي گياهي در قشر خارجي گياه تشكيل مي شود و بردونوع است: 1- اپيدرم : بافت محافظي كه اندامهاي گياه را دررشد نخستين مي پوشاند. 2- پريدرم : پوشش اندامها را در ساختمان پسين تشكيل مي دهد . اپيدرم ( Epidermis ) معمولاً از يك لايه سلول تشكيل شده است و منشاء آن از فعاليت بخش بيروني مريستم انتهايي است كه به آن پروتودرم(protoderm ) گويند. سلولهای اپیدرم فاقد کلروپلاست و فضاي بين سلولي هستند. در ريشه : در ناحيه تارهاي كشنده، برخي از سلولهاي اپيدرم (روپوست) باعث ايجادتار كشنده مي شوند . سلولهايي كه تارهاي كشنده را بوجود مي آورند ، سيتوپلاسم غليظ تري دارند و تريكوبلاست (trichoblast ) نام دارند . اين سلولها كوچكتر از سلولهاي ديگرند و هسته آنها غالباً به تاركشنده مهاجرت مي كند . در ساقه : سلولهاي اپيدرم شكل يكساني ندارند ، جدار دروني آنها كمي انحنادار مي باشد و جداربيروني داراي قشر كلفت تر كوتيكول مي باشد . در برگ : اپيدرم معمولاً يك لايه سلول دارد ، بجز در گياهان خاص كه چندلايه سلول دارد. كلفتي و نازكي قشر كوتيكول به نوع برگ بستگي دارد . در برگهاي گياهان مناطق خشك ، قشر كوتيكول كلفت و قابل ملاحظه است ( براي جلوگيري از تبخر آب) . نماي سطحي سلولهاي اپيدرم درگياهان مختلف متفاوت است، درزنبق وتره لوزي شكل وكشيده، دركاهو و روناس و گوجه فرنگي وسيب زميني سينوسي شكل، در گندميان مضرس و دندانه داراست. اعمال مهم اپيدرم: 1- محدود نمودن تعرق 2- محافظ مكانيكي 3- تبادلات گازي از درون روزنه ها 4- ذخيره آب و ساير توليدات متابوليكي پريدرم (periderm) برخلاف اپيدرم از چند لايه سلول تشكيل شده است و در برگها و ساختمانهاي نخستين اندامها وجود ندارند . پريدرم از مريستم ثانويه و جانبي لايه زايده چوب پنبه (phellogen) منشأ مي گيرد. لايه زاينده چوب پنبه در حقيقت دو نوع بافت ايجاد مي كند يك بافت چوب پنبه به طرف بيرون و يك بافت فلودرم به طرف درون . سلولهاي فلودرم برعكس سلولهاي چوب پنبه ، زنده و پارانشيمي باقي مي مانند وبه سلولهاي پوست اضافه مي شوند و به سه قشر چوب پنبه ، فلوژن و فلودرم جمعاً پريدرم گويند كه در ساختمانهاي ثانويه جايگزين اپيدرم مي شوند . تغيرات ديواره سلولي در سلولهاي اپيدرم : 1- كاني شدن سلولهاي اپيدرمي: آغشته شدن ديواره سلولي را به مواد معدني Mineralization گويند. گاهي اوقات از غشاء بيروني زائده اي خارج مي شود كه رفته رفته به قسمتهاي دروني سلول تجاوز كرده و تشكيل اندامي شبيه خوشه انگور ميدهد كه جنس آن ازكربنات كلسيم Caco3 است و اصطلاحاً به آن كريستال سيستوليت گويند، كه در خانواده Moraceae به وفور يافت مي شود . همچنين گاهي ممكن است ماده معدني از قبيل سيليس Sio2 در ديواره سلولي تشكيل و كلاً در حفره سلولي قرار گيرد كه بصورت يك ترك قابل رؤيت است . مثل : گياهان خانواده گندم Graminae كه باعث تيزي و برندگي ساقه ميشود . 2- مومي شدن سلولهاي اپيدرمي : آغشته شدن سلولهاي اپيدرمي را به موم Serification گويند. مومها از گليسريدها ، لپيدها و اسپدها چرب تشكيل شده اند، اين مواد در آب غير محلول هستند . مومها در گياهان مختلف مرفولوژي متفاوتي دارند. در برخي از گياهان ميله اي شكل هستند . مثل: نيشكر. در برخي از گياهان كريستالي يا دانه دار هستند. ضخامت موم در برخي از گياهان ممكن است به قطر5 ميليمتر برسد. مثل: خرما وظيفه موم : باعث غير قابل نفوذ شدن ديوارة سلولهاي اپيدرمي شده و ميزان تعرق را كنترل مي كند. همچنين مهمترين فاكتور در انتخاب علف كش مي باشد. 3- چوبي شدن ديواره سلولهاي اپيدرمي: رسوب مواد چوبي روي ديواره سلولهاي اپيدرمي را Lignification گويند. ليگنين معمولاً محتوي تركيبات فنلي است كه از الكلها حاصل ميشوند. وظيفه ليگنين استحكام بخشيدن به گياه مي باشد ولي قابليت ارتجاع اپيدرم دراين حالت ناچيز است . در خانواده كاج تمام سطوح ديواره سلولي اپيدرم چوبي مي گردد. 4- سلولهاي حبابي bulliform cell : در اپيدرم گياهان خانواده گندم Graminae سلولهايي وجود دارد كه بزرگتر از سلولهاي اطراف هستند. ديواره سلولي نازك و سلولزي داراي واكوئل مركزي بزرگ اند كه معمولاً پر از آب است.(البته گاهي خالي ميشود). سلولهاي حبابي در گندمياني كه بصورت ديم كاشته مي شوند، نقش اساسي در كنترل ميزان آب مورد نياز گياه برعهده دارند.مكانيسم سلولهاي حبابي به اين ترتيب است، زماني كه گياه از آب اشباع است، معمولاً در حالت تورژسانس بسر مي برند و واكوئل مركزي آنها پراز آب است و مرفولوژي برگ گندم كاملاً صاف و مسطح است، ولي زماني كه با كمبود آب مواجه مي گردند، آب خود را از دست داده و چروكيده مي شوند و در اين حالت برگ گندم حالت لوله شدن يا rolling بخود مي گيرد و در مقابل نور خورشيد از باز شدن روزنه ها جلوگيري كرده و به اين ترتيب يا با ميزان آب درون خود به زندگي ادامه مي دهد . 5- كركهاي اپيدرمي: اين كركها نتيجه طويل شدن و وسعت يافتن سلولهاي اپيدرمي هستند . گاهي تك سلولي يا چند سلولي اند گاهي لينگنيني شده و بصورت خار spine درمي آيند كركها با توجه به عملي كه انجام مي دهند به دو دسته تقسيم مي شوند : 1- كركهاي ترشحي 2- كركهاي غير ترشحي يا محافظ كركهاي غير ترشحي يا كركهاي محافظ: 1- كركهاي تك سلولي و بسيار كوتاه – مثل خانواده خرزهره 2- كركهاي تك سلولي و طويل – مثل خانواده نخود 3- كركهاي تك سلولي و منشعب – مثل خانواده شب بو 4- كركهاي چند سلولي ساده – در بيشتر گياهان دو لپه اي 5- كركهاي چند سلولي سپري شكل – در زيتون 6- كركهاي بدون پايه مثل خانواده سنجد 7- كركهاي ستاره شكل – در بادمجان 8- كركهاي مطبق – مثل خانواده چنار 9- كركهاي خشن – مثل كركهاي گل سرخ يا برخي از كركهاي خانواده كاسني compostaeاين كركها معمولاً از اجتماع تعدادي سلول تشكيل شده و جدار سلولها چوبي شده است. 6- روزنه : روزنه ها منافذ ريزي در روي اپيدرم هستند كه ارتباط داخل گياه را با محيط اطراف برقرار مي سازند روزنه از يك منفذ و دو سلول محافظ منفذ تحت عنوان (Guard cell) تشكيل شده است بازو بسته شدن منفذروزنه بر عهده سلولهاي محافظ مي باشد در اطراف سلولهاي محافظ منفذ معمولاً سلولهايي كوچكتر از سلولهاي اپيدرم مشاهده مي شوند كه به آن سلولهاي همراه گويند . در زير روزنه محفظه اي به نام اتاق زيرروزنه يا stomatal chamber يا respiratory cavit وجود دارد كه در تنفس،تعرق و فتو سنتز نقش دارد. سلولهاي محافظ يا Guard cell: سلولهاي محافظ دردو لپه اي ها، لوبيايي شكل ياكليوي شكل Kidney form مي باشند.سيتو پلاسم آنها كاملاً فعال است و هستۀ مشخص دارند.ديواره سلولي در مجاورت سلولهاي اپيدرم نازك و سلولزي و در مقابل منفذ كوتنيي و ضخيم است.اين سلولها حاوي كلرو پلاست بوده و به مقدار قابل ملاحظه اي نشاسته دارد.از مهمترين صفات تفكيكي با سلولهاي اپيدرم است. وظيفه سلولهاي محافظ: سلولهاي محافظ در حقيقت كنترل باز و بسته شدن روزنه ها را بر عهده دارند.به اين ترتيب در زماني كه يگ گياه از آب اشباع است. سلولهاي محافظ حالت تورژسانس دارند و در نتيجه ديواره هاي سلولزي آن به طرف سلولهاي اپيدرمي كشيده مي شود و روزنه باز مي گردد و زماني كه گياه با كمبود آب مواجه است، سلول به حالت پلاسموليز در آمده و در نتيجه منفذ بسته مي شود. محل روزنه در گياه: روزنه در تمام اندامهاي گياه به استثناء ريشه وجود دارد.تعداد آنها در دمبرگ در سطح بالايي و پاييني متفاوت بوده و بيشترين تعداد روزنه در اين اندام است. در گياهان چوبي معمولاً تعداد روزنه ها در سطح بالايي برگ بسيار ناچيز است و گاهي فاقد آن است.در گياهان انگل يا پارازيت معمولاً روزنه وجود ندارد، مثل سس.ولي در بعضي از گياهان با وجود اينكه انگل هستند معمولاً روي ساقه بدون كلروفيل آن تعدادي روزنه مشاهده مي شود، مثل:گل جاليز كه انگل گياهان خانواده سيب زميني است.روزنه روي كاسبرگها و گلبرگها و حتي ميله پرچم مشاهده مي گردد ولي مكانيسم فعالي ندارد. پراكندگي روزنه ها: بطور كلي روزنه در گياهان تك لپه اي و دو لپه اي و بازدانگان پراكندگي متفاوتي دارد. در تك لپه اي ها معمولاً به علت اينكه برگ با ساقه زاويه تندي مي سازدو ميزان دريافت نور در هر دو طرف برگ يكسان است، پراكندگي روزنه ها در هر دو سطح برگ تقريباً برابر است. در دو لپه اي ها به علت افقي بودن برگ نسبت به ساقه و دريافت نور بيشتر در سطح بالاي برگ معمولاً تعداد روزنه در سطح بالايي كمتر از سطح پاييني است. در بازدانگان به علت كمبود سطح برگ معمولاً تعداد روزنه بصورت منفرد و پراكنده مي باشد. انواع روزنه : 1-روزنه هاي سطحي : اين روزنه ها با سلولهاي اپيدرمي در يك سطح قرار دارند. مثل: روزنه هاي برگ زنبق، تره وبيشترگياهان نهاندانه. 2-روزنه هاي برجسته : اين روزنه هابالاترازسلولهاي اپيدرمي مجاورخودقراردارند. مثل: روزنه هاي دمبرگ كدو. 3-روزنه هاي عمقي : درسطحي پايين تر ازسلولهاي اپيدرمي ودرزيرسلولهاي همراه قرارگرفته اند.مثل: روزنه هادربرگ بازدانگان (كاج). 4-روزنه هاي نهفته (مخفي) : اين روزنه درفرورفتگي مخصوصي ازبافت اپيدرم به نام كريپت قراردارد. كريپت هادرسطح زيرين برگ ازفرورفتن اپيدرم درمزوفيل حاصل مي شوند. مثل: كريپت دربرگ خرزهره. -------------------------------------------------------------------------------------------------------------- عوامل مؤثر بر تعرق : عوامل مؤثر بر ميزان تعرق را ميتوان به دو گروه عوامل محيطي (بيروني) و عوامل ساختاري (دروني) طبقه بندي كرد. عوامل بيروني يا محيطي عبارتند از :رطوبت نسبي جو، جريان هوا، دماي محيط و شدت نور. ميزان يا شدت تعرق با مقدار رطوبت نسبي هوا رابطه معكوس دارد، يعني هر قدر رطوبت نسبي هوا بيشتر باشد، ميزان تعرق كمتر است. خشكي شديد هوا موجب بسته شدن روزنه هاي هوايي و كاهش تعرق مي شود. هواي متحرك يعني وزش باد هواي مرطوب را جابجا كرده و هواي خشك را مجاور برگ قرار مي دهد و ميزان تعرق را بالا مي برد. نور بطور معمول بر شدت تعرق اثر مستقيم دارد. معمولاً در روز روزنه هاي هوايي برگها باز هستند، اين امر سبب مي شود كه بخار آب موجود در برگ وارد هوا شود. در شب كه روزنه ها بسته اند، ميزان تعرق به مقدار زياد كاهش مي يابدودر حدود 80% از انرژي تابشي خورشيد كه به برگها مي رسد، ممكن است به وسيله آنها جذب شود. بخشي از انرژي دماي برگ را بالا مي برد. هنگامي كه دماي برگ بالا مي رود فشار بخار آب در در فضاهاي بين سلولي نسبت به هواي اطراف فزوني مي يابد و بخار آب از برگ خارج مي شود. پس با افزايش دما ميزان تعرق افزايش مي يابد. در دماهاي خيلي بالا مانند خشكي زياد هوا روزنه ها مسدود مي شوند و از شدت تعرق كاسته مي شود، اين عمل گياهان نوعي سازگاري گياه در برابر دماي بالا، هواي خشك و جريان شديد باد است و در گياهان بياباني بيشتر ديده مي شود. عوامل دروني (ساختاري) : هر قدر تعداد برگها، وسعت آنها و تعداد روزنه هاي هوايي بيشتر باشد ميزان تعرق بيشتر خواهد بود.مقداري از تعرق از راه كوتيكول صورت مي گيرد، هر قدر كوتيكول نازكتر باشد،تعرق شديدتر است. موقعيت روزنه ها نيز در شدت تعرق اثر دارد. در بعضي از گياهان روزنه ها در فرو رفتگي هاي اپيدرم (رو پوست) قرار مي گيرند، در اين حالت ميزان تعرق تا حد قابل ملاحظه اي كاهش مي يابد. روزنه هاي آبي: معمولاً زماني كه گياه از آب اشباع است و آب در داخل خاك به ميزان كافي وجود دارد و ميزان تعرق كم است، گياه آب را به صورت مايع دفع مي كند.اين پديده را تعريق يا Guttationگويند. روزنه هايي كه اين عمل در آنها صورت مي گيرد، روزنه آبي نام دارند. اين روزنه ها آب را از انتهاي تراكئيدهاي آوند چوبي رگبرگ، بخارج دفع مي نمايند. تعريق: (GUTTATION) وقتي فشار آب در داخل گياه زياد شود و يا شدت جذب آن بيشتر از شدت تعرق باشد، عمل تعريق در برگ صورت مي گيرد. در تابستانها با غروب خورشيد هوا در شب نسبتاً خنك مي شود ولي گرماي روز كم و بيش در خاك باقيمانده، عمل جذب ريشه اي در آن ادامه پيدا مي كند و خروج آب از گياه به علت خنكي هوا به صورت تعريق انجام مي شود. از پيوستگي قطرات كوچك آب حاصل از تعريق قطرات بزرگتر كه همان شبنم است در سطح برگها تشكيل مي شود. عمل تعريق از راه روزنه هاي آبي كه انشعابات نهايي رگبرگها و بافت هيداتود (Hydatode) به آن ختم مي شود، صورت مي گيرد. دهانة روزنه هاي آبي در تشكيلات هيداتود بر خلاف روزنه هاي هوايي هميشه دهانه باز دارند. در زير اين روزنه ها به جاي اطاق زير روزنه بافت هيداتود يا اپيتم ( Epithem) وجود دارد. روزنه هاي آبي معمولاً در حاشيه برگهاي دو لپه اي و در انتهاي برگهاي گياهان تك لپه اي قرار دارند. مايع خارج شده از روزنه هاي آبي هيچگاه آب خالص نيست، بلكه مايع رقيقي از مقداري (نسبتاً زياد) كلسيم، تركيبات گلوسيدي و ازتي است. عدسك: در ساقه هاي جوان،ارتباط محيط خارج با گياه از طريق روزنه هايي كه در برخي از نقاط اپيدرم وجود دارد بر قرار مي گردد ولي پس از توليد پريدرم و تشكيل لايه غير قابل نفوذ چوب پنبه،ارتباط بافتهاي زنده گباه با محيط خارج توسط دستگاههاي مخصوصي به نام عدسك برقرار مي شود.اگر ساقه دوساله يا چند ساله درختان را مورد مطالعه قرار دهيم،برجستگي هاي كوچكي به فواصل مختلف در روي ساقه مشاهده مي شود.بعضي از تك لپه اي ها فاقد عدسك مي باشند. عدسكها در برخي از گياهان مثل گيلاس و فندق در زير سلولهاي روزنه اپيدرم ساقه توليد مي شوند و بعضي ديگر از لايه زاينده چوب پنبه منشاء گرفته و ارتباطي با سلولهاي روزنه ندارد.عدسكها مركب از توده هاي سلولي است كه بطور غير فشرده قرار گرفته اند و داراي فضاي بين سلولي متعدد بوده كه از ميان آنها،اكسيژن به درون بافتهاي زنده دروني نفوذ مي كند.در برخي از گونه ها سلولهاي غير فشرده با نوارهاي فشرده سلولي به تناوب قرار گرفته اند.عدسك از كامبيوم چوب پنبه اي حاصل مي شود كه در نقاطي به جاي چوب پنبه توليد سلولهاي عدسك را مي نمايد. -------------------------------------------------------------------------------------------------------------- بافت ترشحي: خصوصیات کلی بافت ترشحی : 1- idioblast مي باشند،يعني با يكسري فاكتورهاي كاملاً مشخص از ساير سلولها مجزا مي گردند. 2- سلولهاي ترشحي ممكن است در داخل بافت يا بصورت منفرد يا بصورت رديفهاي طولي در سر تا سر طول اندام گياهي وجود داشته باشند. 3- مواد مترشحه آنها عبارت است از : صمغ ها، لعاب ها، رزين ها، اسانس ها، روغن ها (چربيها)، شهد (nectar) و موسيلاژها. 4 - مواد مترشحه سلولهاي ترشحي يا در سلول باقي مي ماند(درون ريز)و يا به خارج ازسلول هدايت ميشود(برون ريز). 5- مشخصات سلولهاي ترشحي درون ريز عبارت است از : بزرگ بودن سلول، غير مشخص بودن بودن سيتوپلاسم به دليل وجود مواد ترشحي. 6- سلولهاي ترشحي برون ريز مواد ترشحي خود را در حفره يا كانالي كه بوسيله اجتماعي از سلولها حاصل شده است به بيرون مي ريزند. محل قرار گرفتن بافت ترشحي در گياه: 1- در پوست و مغز و ريشه و ساقه گياه 2- اطراف دستجات چوب و آبكش (جايي كه پارانشيم چوبي است) 3- در مزوفيل برگ،گل و ميوه انواع بافتهاي ترشحي: 1- سلولهاي ترشحي: سلولهاي ترشحي،گاه بصورت منفرد در سطح اندامهاي گياهي پراكنده اند و در ترشح مواد نقش دارند.مواد ترشحي خود را به خارج از سلول مي فرستند و يا در درون سلول مي ريزند.مثل سلولهاي ترشحي تانن دار.سيتوپلاسم سلولهاي ترشحي متراكم و نامشخص هستند و ساير اندامهاي درون سلول كاملاً مشخص و بزرگند.اين بزرگ بودن به علت محفوظ شدن مواد ترشحي درون آنهاست.مواد ترشحي در اين سلولها شامل: تانن ها، اسانس ها و موسيلاژها هستند. 2- كركهاي ترشحي: اين عناصر سلولهاي اپيدرمي هستند كه اشكال و وظايف مختلفي بر عهده داند.كركهاي ترشحي صفت مشخصي در رده بندي گياهان هستند.مواد ترشحي كركها بين كوتيكول و غشاء سلولزي ريخته مي شود و باعث كشيدگي كوتيكول مي گردد.در اثر كوچكترين عامل مكانيكي از خارج باعث پاره شدن كركها خواهد شد و مواد ترشحي خارج مي گردد. وظايف كركهاي ترشحي: 1- در گياهان حشره خوار و گوشتخوار،وظيفه اصلي كركهاي ترشحي هضم غذا مي باشد كه به اين نوع كركها،كركهاي هضم كننده مي گويند.كركهاي هضم كننده يك سري آنزيمها را ترشح مي كنند كه بر روي پروتيين ها اثر مي كند.در بعضي از گياهان گوشتخوار و حشره خوار مثل نپتنس و ساراسنيا كرك بصورت تله هاي كوزه مانندي درآمده است،در داخل اين كوزه مقداري رطوبت وجود دارد و مواد ترشحي مستقيماً در داخل اندام كوزه مانند مرطوب ريخته مي شود و باعث هضم مواد گوشتي يا طعمه هاي شكار شده بوسيله گياه مي گردد. 2- بعضي از كركهاي ترشحي فوق العاده ريز هستند و مواد معطر ترشح مي كنند.اين مواد معطر را شهد يا نكتار مي گويند.اين كركها بيشتر در روي قسمتهاي مختلف اجزاي تشكيل دهنده گل بوجود مي آيند، مثل گلبرگها. شهد حاوي مقدار زيادي ماده قندي مي باشد كه باعث جذب حشرات شده و به اين ترتيب در انتقال دانه گرده و عمل گرده افشاني دخالت دارند. 3- كركها ممكن است در بعضي از گياهان فاكتور اساسي در مرفولوژي گياه براي تشخيص خانواده آن گياه باشند.مثلاً در خانواده زيتون يا oleaceae سپري شكل هستند. در خانواده گل مينا ياcomposite حالت غول پيكر و بزرگ دارند.در خانواده نعناء يا labiateae فرم گرز مانند دارند. در خانواده سيب زميني يا solonaceae نيز فرم گرز مانند دارند ولي با تعداد كمتر. 3- كيسه هاي ترشحي: به مجموعه اي از سلولها كه مواد ترشحي خود را در فضاي خارج سلولها مي ريزند، كيسه ترشحي يا حفره ترشحي مي گويند. اين كيسه ها معمولاً محتوي لعاب،تانن و شيرابه(لاتكس) هستند. محلهاي قرار گرفتن كيسه هاي ترشحي: 1- مغز و پوست و ساقه 2- پارانشيم نرده اي در برگ 3- پارانشيم پوست دمبرگ 4- پوشش اكثر ميوه مركبات 4- كانال ترشحي(مجاري ترشحي): كانال ترشحي در حقيقت همان كيسه ترشحي است كه بسيار دراز و كشيده شده است،در مقطع طولي بصورت دو رديف سلول دراز و كشيده و در مقطع عرضي بصورت يك كيسه ترشحي كوچك مشاهده مي شود.اين كانال در گياهان علفي بوسيله بافت اسكرانشيم و در گياهان چوبي توسط بافت كلانشيم نگهداري مي شود. 5-لوله هاي شيرابه اي اگر فرم مستطيلي كانالهاي ترشحي مدور شود به اين نوع سلولها لوله هاي شيرابه گويند.لوله هاي شيرابه در مقطع عرضي گرد و در مقطع طولي همانند لوله هستند و ديواره عرضي ندارند.لوله هاي شيرابه ترشح شيرابه را به عهده دارند.اين لوله ها علاوه بر عمل ترشح،وظيفه هدايت مواد را نيز بر عهده دارند.ديواره سلولي آنها سلولزي و ضخيم است.اين ضخامت فاكتور اساسي در تمايز اين سلولها نسبت به سلولهاي پارانشيمي اطراف مي باشد.اين سلولها بيشتر حالت الاستيك يا ارتجاعي دارند. شيرابه يا لاتكس چسبندگي زياد و به رنگهاي سفيد،بي رنگ،زرد،قرمز،نارنجي مشاهده مي شود.مواد موجود در شيرابه عبارتند از : سوبرين (چوب پنبه) ، موم (واكس) ، پروتيين ها ، روغنها ، موسيلاژها و رزين ها. مثل گياهان خانواده توت ،فيكوس ،انجيريا (Moraceae) و خانواده فرفيون يا Ephurbiaceae
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام تیر 1390ساعت 7:39  توسط فرید  | 

مرفولوژی ریشه ساقه برگ گل میوه

مرفولوژی ریشه ساقه برگ گل میوه) ماندانا نوین ساختار اوليه و ثانويه ريشه: در ريشه و ساقه نهاندانگان دو لپه اي دو نوع ساختار وجود دارد.ساختار نخستين،ساختماني است كه در ابتدا در ريشه و ساقه وجود دارد و ساختار پسين،ساختاري است كه در نتيجه رشد قطري ساقه و يا ريشه در اين اندامها پديد مي آيند. در واقع در گياهان چوبي(غير علفي)ضمن رشد و نمو قطري،بافتهاي جديدي ساخته و به بافتهاي قبلي ضميمه مي شود. ريشه يكي از اندامهاي اصلي گياه محسوب مي شود كه عمدتاً عهده دار جذب مواد غذايي و نگهداري گياه است.ريشه زمين گرايي(Geotropism) مثبت و نورگرايي(Phototropism) منفي دارد. بعلاوه ريشه داراي آب گرايي(Hidrotropism) مثبت است. ريشه ها فاقد جوانه انتهايي و جوانه هاي جانبي هستند،همچنين فاقد تقسيم بندي گره و ميان گره و فاقد اعضاي برگ و جوانه و انشعابات در محل گره ها مي باشند،بجز ريشه هايي كه در اصل ساقه هستند،مثل سيب زميني و پياز ولي زير خاك رشد مي كنند و برخي اعمال ريشه را انجام مي دهند،به اين گونه ريشه ريزوم (Rhzome) گويند. وظايف ريشه: 1- تثبيت گياه در خاك 2- جذب آب و املاح 3- انتقال مواد 4- ذخيره مواد مرفولوژي ريشه: ريشه ها در بسياري از گياهان منشاء جنيني دارند و از بخش ريشه به جنين نشأت مي گيرند. در گياهچه در حال رشدريشه چه، ريشه اصلي را تشكيل مي دهد و از آن ريشه هاي فرعي و انشعابات حاصل مي شود ولي ساقه چه (اپيكوتيل) به سمت بالاي خاك رشد ميكند و تنه اصلي گياه، ساقه ها و انشعابات بالاي خاك را مي سازد. ريشه هاي نابجا نوع ديگري از ريشه ها هستند كه منشاء جنيني ندارند و از جاهاي مختلف ديگر مثل ساقه، برگ و حتي گل آذين پديدار مي شوند مثلآ : ریشه های نابجا در عشقه و چسبكها از گره هاي ساقه، در گندمي از گل آذين ، در بنفشه آفريقايي و بگونياركس از برگ و در قلمه ها از ساقه منشآ می گیرند. بسياري از ريشه ها بر حسب عمل اصلي خود يعني جذب مواد غذايي تكامل يافته اند، بنحوي كه بتوانند بيشترين سطح جذب را در خاك ايجاد كنند و بدين طريق با ذرات خاك در تماس باشند.ريشه اصلي با ايجاد ريشه هاي فرعي نوع اول،نوع دوم،نوع سوم و … هر بار ريشه هاي ظريفتري را توليد مي كند.آنها نيز در تمام منافذ خاك نفوذ مي كنند. معمولاً ريشه ها چه اصلي و چه فرعي در انتهاي خود تارهاي كشنده بسياري را بوجود مي آورند،از اينرو يك سيستم ريشه ميتواند جهت جذب اب و مواد محلول در آن در سطح وسيعي از خاك پيش رود،اين نشان مي دهد كه در بسياري از گياهان عمل اصلي ريشه جذب مي باشد. 1- ريشه هاي راست : اغلب گياهان دولپه اي ، ريشه هاي مستقيم ايجاد مي كنندكه به عمق زمين مي روند كه به اينگونه ريشه ها ، ريشه هاي راست مي گويند.مثل اسفناج،تاج خروس،گل سرخ. 2- ريشه هاي ذخيره اي : اين ريشه ها ذخيره اي از مواد غذايي اند كه براي استفاده گياه ساخته مي شوند،اين نوع گياهان معمولاً دو ساله اند و اندوخته غذايي را معمولاً در سال دوم به مصرف اندامهاي توليد مثل گل ، دانه و ميوه مي رسانند.مانند: چغندر،هويج،ترب،شلغم و تربچه. 3- ريشه هاي افشان : در قشر سطحي خاك گسترش مي يابند و شبكه وسيعي را جهت جذب آب و مواد محلول در آن ايجاد مي كند . مانند: تك لپه اي ها بخصوص گندميان.در تك لپه اي ها پس از رشد ساقه چه و رسيدن به سطح خاك از محل گره هاي ساقه درداخل خاك ريشه هاي نابجا توليدشده و ريشه اصلي از بين مي رود، سپس ريشه هاي نابجا به شكل ريشه هاي افشان توسعه مي يابند. ريشه هاي افشان از لحاظ ضخامت يكسانند و تفاوتي بين ريشه اصلي و فرعي آنها نيست. ريشه ها به انواع مختلف ديگر نيز يافت ميشوند كه گاهي فعاليت ديگري نيز دارند، برخي از گياهان ريشه هاي هوايي ايجاد مي كنند كه ظاهراً در جذب رطوبت هوا مؤثرند.مثل: انجير معابد و ثعلب وذرت. در ذرت ريشه هاي هوايي سبب استحكام گياه شده ونقش جذب آب ومواد را نيز برعهده دارند. در ثعلب ريشه هاي هوايي كلروفيل دارد و فتوسنتز ميكند. خصوصيات تشريحي ريشه: ساختمان نخستين ريشه:بسياري از ريشه ها در نوك خود كلاهك ريشه دارند ،بر خي گياهان به كلي فاقد كلاهك ميباشند،عمل كلاهك دقيقاً مشخص نيست ولي بسياري از متخصصان دو عمل مهم را به كلاهك نسبت داده اند: 1- حفاظت از بخش مريستم نوك كه درست در نوك ريشه و زير كلاهك قرار دارد. 2- هدايت زمين گرايي مثبت ريشه را بر عهده دارد که اگر كلاهك قطع شود ريشه سرگردان مي شود. ريشه هاي داراي مريستم انتهايي يا نوك است كه مسئول رشد ساختمان نخستين ريشه مي باشد.مريستم نوك در رأس ريشه و درست زير كلاهك قرار گرفته است اين سلولهاي مريستمي بخشهاي ريشه را مي سازند. اين سلولها بتدريج كه از ناحيه مريستم فاصله مي گيرند به بافتهاي مختلف متمايز مي شوند. در تشكيل ساختمان نخستين ريشه سريستم دخالت دارد كه منشأ سه بخش اصلي ريشه يعني: اپيدرم(روپوست)،پوست و استوانه مركزي مي باشند. سلولهاي مريستمي مسئول ايجاد بخش هاي مختلف ريشه: 1- پروتودرمال (protodrmal)که اپيدرم (روپوست) را بوجودمی آورد. 2- پروواسكولار(provascular) که استوانه مركزي و سيستم هدايت كننده رابوجودمی آورد. 3- مریستم گراندیا زمينه اي (ground) که پوست را بوجودمی آورد. اين سه بخش از ابتداي تمايز بافتي در اندام ريشه در مقاطع عرضي وطولي قابل تشخيص مي باشند. از ناحيه مريستمي كه فاصله بگيريم به جايي از ريشه مي رسيم كه سلولها رشد طولي نشان ميدهند . سلولها اگر چه در اين ناحيه هنوز غير متمايز مي باشند ولي ديواره هاي آنها از دو جهت اتساع پيدا مي كنند و خيلي طويل مي شوند. اين ناحيه به ناحيه رشد طولي موسوم است. ناحيه بالاتر از اين ناحيه جايي است كه سلولها شروع به تمايزمي كنند؛ اين ناحيـه تا تـمايز كامـل سلولها وجود دارد و ناحيه بلوغ يا تمايز ناميده مي شود .در اين ناحيه تارهاي كشنده نيز ظاهر مي شوند بنابراين به آن ناحيه تارهاي كشنده نيز گفته ميشود .اولين تمايز سلولي را در بافتهاي هدايت كننده (چوبي وآبكش)و در استوانه مركزي مي توان ديد كه به فاصله چند ميلي متر از نوك ريشه رخ مي دهد.در ريشه معمولا سلولهاي چوبي اولين سلولهايي هستند كه تمايزحاصل مي كنند. اولين سلولهاي آوند چوبي كه متمايز مي شوند پروتوگزايلم (protoxylem) نام دارند. ديواره ثانويه در اين سلولها تقريبا ناقص ريخته ميشود اين سلولها بيروني ترين سلولهـاي آونـدي در استوانه مركزي اند و اصولا تعداد كمي از آنها متمايز مي گردند. سلولهايي كه بعدا متمايز مـي گردند نسبت به آنها دروني تر قرارگرفته اند و به آنها متاگزايلم(metaxylem)گويند.سلولهاي متاگزايلم بزرگتر و تعداد آنها كمتر از پروتوگزايلم مي باشد. اين سلولها به مرور درشت تـر شده و ديواره هاي ثانويه آنها كاملتر ريخته مي شود. تدريجا به تعداد متاگزايلم ها افزوده مـي شود ومجموعه بافت چوبي به شكل مثلثي ميشود كه راس آن بطرف خارج و محل استقرار پروتوگزايلم هـا مي باشد.سلولهاي متاگزايلم درشت تر كه اخيرا ساخته شده اند قاعده مثلث را تشكيل مي دهند.به تدريج كه متاگزايلم ها بيشتر تكامل يافته و بالغ تر مي شوند ؛ رسوبـات ديـواره ثانـويه آنها نـيـزكاملتر مي شود. رسوبات ديواره ثانويه در حالات مختلف تكامل خود بصورت هاي متفاوت حلقـوي ؛ مـارپيـچـي ؛نردباني ؛ مشبك و منقوط ظاهر مي گردد. اولين سلولهاي آبكش نيز پس از سلولهاي چوبي متمايز مي گردند اين سلولها در دستجـات جدا ازبافت چوبي قرار مي گيرند. نظير آوندهاي چوبي؛ اولـين سلولهـاي آبكـش كه متمايـز مـي شونـد پروتوفلوئم (protophloem) نام دارند كه تقريبا به موازات و هم رديف پروتوگزايلم ها بوده و بـه سمت بيرون استوانه مركزي قرار مي گيرند. سلولهاي آبكـش كه بعـدا متمايز ميشوند متـافـلوئـم (metapholoem) ناميده مي شوند اين سلولها به سمت مركـز استوانـه آوندي متمـايـز مـي شوند.در ساختمان ريشه آوندهاي چوبي و آبكش بصورت دستجاتي جـدا از هم و متنـاوب با هـم قـرار ميگيرند. آوندهاي چوبي بصورت دسته جمعي مانند مثلث هايي ظاهر ميشوند كه پروتوگزايلم ها در راس مثلث و متاگزايلم ها به سمت قاعده مثلث و مركز استوانه قرار ميكنار استوانه مركزي را از سمت بيرون يك لايه ي سلولي بنام دايره محيطيـه يا دايـره ريشـه زا تشكيل مي دهد. سلولهاي دايره محيطيه كه خارجي ترين لايه در استوانه مركزي محسوب مي شوند نـظير سلولهـايمريستمي قدرت تقسيم دارند و گاه به سلولهاي فعال مريستمي تبديل مي شوند.بين دستجات آوندي در استوانه مركزي معمولا بافت پارانـشيـم قرار مي گيرد و يا به عبارتي ديگربافت هاي هدايت كننده درون بافت پارانشيم كه آن را پارانـشيم زمينه اي نيز نامند قرار مي گيرند. خارج از استوانه مركزي ناحيه پوست قرار دارد. ناحيه پوست در ريشه هاي بالغ معمولا از سه بخش تشكيل مي گردد: 1- بخشي ازپوست كه بلافاصله زير روپوست (اپيدرم) قرار دارد. اين نـاحيـه را بـه سبـب اينـكـه خارجي ترين بخش پوست را تشكيل مي دهد. اگزودرم (exoderm ) نامند. 2- دربسياري ازريشه ها ناحيه زيراگزودرم راپارانشيم اشغال نموده كه آنراپارانـشيـم پوست يامزودرم(mesoderm ) نامند. 3- دروني ترين لايه پوست را درون پوست يا پوست داخلي يا آنـدودرم (endoderm) نـامنـد. خارجي ترين لايه سلولي در ريشه اپيـدرم (روپوست) نام دارد كه معمولا از يك رديـف سلـول بدون فواصل بين سلولي تشكيل گرديده است. سلولهاي اين لايه مكعب مستطيل بوده و جدار بيروني آنها انحنادار ميباشد. گاهي درجدار بيروني قشر نازكي از كوتيـكـول(cuticle)ومقدار كمي ماده كوتيني ايجاد مي گردد. برخي از سلولهاي روپوست تارهاي كشنده را بوجود مي آورند. تـارها ابـتدا به صـورت بـرآمدگي كوچكي از سطح سلول نمايـان شده سپس رشد مـي كنند و گاه بسيار طـويـل مـي شوند. هستـــه سلـول غالبا به درون تاركشنده مهاجرت مي كند.پس سلولهاي اپيدرم (روپوست) كه منشا تارهاي كشنده مي باشند معمولا تفاوتي با سلولهـاي ديـگرندارند اما گاهي سلولهاي تشكيل دهنده تار كوچكتر بوده و گاه سيتوپلاسم غليظي دارند ؛ كه بخوبي قابل تشخيص مي باشد سلولهاي ايجاد كننده تاركشنده را تريـكوبـلاست (trichoblast) مي نامند. ساختمان پسين ريشه: در بسياري از گياهان چند ساله و چوبـي عـلاوه بر ساختمـان نـخستيـن ساختمان ديگري نيز تشكيل مي شود كه آن را ساختمان پسين يا ثانويه نامند. ساختمان پـسين خود داراي ساختمان خاصي است كه همه از مريستم هاي ديگري بجز مريـستم هـاي انتهايي نوك ؛ مـنشا ميگيرند. زمان شروع فعاليت مريستم ثـانويه و تشكيل بـافتهـاي پسين در گياهـان متفاوت مي باشـد.گاهي پس از گذشت يكسال يا بيشتر و گاهي در ماههاي نخستين رشد گيـاه شروع مي شود.ولي هميشه بعد از تكميل رشد نخستين در گياه آغاز مي شود .يكي از مهـم ترين مريستم هـايي كـه بافتهاي وسيعي را در ساختمان هاي پسين ايجاد مي كند لايه زاينده واسكولار ميباشد. ايــن مريستم به صورت يك لايه سلول زاينده بين دستجـات چوبي و آبكـش اوليـه در استـوانــه مـركـزي فعالييت خود را آغاز ميكند به تدريج تبديل به يك لايه سرتاسري و ممتد شده و بـصورت يك استوانه مركزي در ريشه فعاليت ميكند.تقسيمـات سلولـي پي در پي كه در سلولهـاي بنيـادي اين لايـه انجام مي گيرد سبب مـي شود كـه سلولهاي ايجاد شده از آنها به سمت خارج يا داخل رانده شود.سلولهايي كه به سمت داخل رانده مي شوند و به فاصله كمـي از لايـه زاينـده قرار مـي گيرنـد بـه سلولهاي چوبـي ثـانويه متمايز مي گردند و برعكس سلولهايي كه به طرف بيرون رانده مي شوند.آبكش ثانـويه را مي سازند همانطور كه فعاليت لايه زاينده ادامه مي يابد بافت چوبي وآبكش ثانويه هركدام بصورت حلقه اي مشخص به ترتيب درون و بـيرون لايـه زاينـده قرار مـي گيرد.هر حلقه گوياي يك فصل رشد مي باشد كه در نتيجه فعاليت لايه زاينده ايجاد شده است. لايه زاينده بجز ‎آوندهاي چوبي و آبكش پسين بافتهاي ديگري نيز مي سازد از آن جمله پارانـشيـم اشعه كه بين سلولهاي چوبي و آبكش ثانويه بصورت اشعه قرار مي گيرد. علاوه بر لايه زاينده و اسكولار ؛ لايه زاينده ديگري نيز در گياهان ممكن است فعال شود كـه بـه آن لايه زاينده چوب پنبه اي گويند. اين لايه زاينده هميشه پس از لايه زاينـده و اسكولار فـعاليت مي كند و نتيجه فـعالـيت آن ساخـتن چوب پنبه از بيرون و سلولهاي فلودرم از درون مي باشد. -------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ساختار اوليه و ثانويه ساقه: ساقه اندام بسيار مهم گياه و محور اصلي بالاي خاك محسوب مي شود . تنه گياه ممكن است داراي يك ساقه باشد و يا از ساقه هاي اصلي و فرعي متعدد تشكيل گردد . ساقه ها عموماً تقارن محوري دارند و گاهي نيز فاقد تقارن محوري مي باشند. ساقه اندام مهم گياه جهت نقل و انتقال مواد درون گياه محسوب مي شود و گاهي نيز اندام اصلي فتوسنتز كننده به شمار مي رود . ساقه داراي اندامها و اجزاي مهم جانبي مي باشد كه در فواصل مشخص و در محل گره ها ايجاد ميشوند از آنجا كه ساقه ها زمين گرايي ( ژئوتروپيسم ) منفي و نور گرايي ( فتوتروپيسم ) مثبت نشان مي دهند ، معمولاً به طرف بالارشدمي كنند. گاهي ساقه ها بطور خوابيده در سطح زمين پخش مي شوند و يا بصورت رونده رشد مي كنند و گاه حتي در خلاف گرايش زمين گرايي منفي ، رشد به سمت زمين دارند و گاه نيز در زير خاك مي رويند . ساقه اصلي از اپيكوتيل (Epicotyle ) در جنين و گياهچه نشأت ميگيرد . منشأ ساختمان ها و بافت هاي نخستين ساقه مريستم انتهايي ساقه مي باشد ، كه در نوك ساقه بالاتر از اولين جوانه هاي برگ قرار گرفته است . ساختمانها و بافت هاي پسين در نتيجه فعاليت مريستم هاي واسكولار يعني لایه زاينده بافتهاي هدايت كننده و نيز لايه چوب پنبه ايجاد مي شوند . مورفولوژي ساقه : ساقه ها در فواصل مشخصي برگها و يا اجزاي جانبي ديگري را ايجاد مي كنند بدين ترتيب محور اصلي ساقه به گره و ميان گره تقسيم مي گردد ، در محل گره ها برگها و جوانه ها ي جانبي قرار مي گيرند . جوانه ها ممكن است به جوانه هاي برگي ، جوانه هاي انشعابات كناري ساقه ، جوانه هاي گل و گل آذين قابل تشخيص و تقسيم بندي باشند . ساقه ها علاوه بر جوانه كناري داراي جوانه انتهايي نيز مي باشند كه از همه جوانه ها مهمتر و غالباً بزرگتر است . جوانه انتهايي ساقه در جايگاه مريستم نوك ساقه است كه منشأ كليه بافت ها و تشكيلات ساختماني در رشد نخستين ساقه مي باشد . برگها يكي از مهمترين اندام هاي گياهي محسوب مي شوند و نظم خاصي را برروي گره هاي ساقه دنبال مي كنند . نظم برگها بر روي ساقه را اصطلاحاً فيلوتاكسي (Phyllotaxy ) گويند . بطور كلي برگها با سه نظم يا فيلوتاكسي متفاوت در محل گره ها قرار مي گيرند . 1- نظم فراهم : مثل فرفيون 2- نظم متقابل : مثل نعنا 3- نظم متناوب : برگ بيد دگرگونی های ساقه : ساقه ها گاهي تغييرات و دگرگوني هاي وسيعي پيدا مي كنند و از شكل معمول خود خارج شده و به اشكال مختلف ديگر تبديل مي شوند ، اينگونه ساقه ها اگر چه برخي از خصوصيات اساسي ساقه را حفظ كرده اند ولي شناسايي آنها گاهي ممكن است بسختي صورت پذيرد . تغيير شكل ساقه ظاهراً در نتيجه فعاليت خاصي است كه بر حسب نياز و تكامل صورت گرفته است . چند نمونه از دگرگوني هاي ساقه عبارتند از : 1- گياه ممكن است فاقد ساقه باشد كه به آن اسكاپوز (Escapose) گويند .مثل : گل پامچال 2_ گاهي ساقه ها به خار تبديل مي شوند ، در اين صورت فاقد برگند . مثل خار مركبات . 3_ ساقه ها ممكن است به صورت غده زير زميني ظاهر شود . مانند : سيب زميني . 4_ كلادود (Cladod) ساقه ها يي هستند كه شبيه برگ شده اند مانند : كوله خاس ، هميشك و مارچوبه . 5_ ساقه ها ممكن است بصورت Corm ظاهر شوند. مانند : گلايول ، زعفران . 6- برخي از گياهان پياز دارند. 7_ برخي از ساقه ها گوشتي شده اند . مثل كاكتوس . 8_ از ديگر ساقه هاي تغيير شكل يافته ريزوم را ميتوان نام برد . مثل : ريزوم زنبق ، اختر . 9_ نوع ديگر ساقه ، ساقه هاي رونده يا استولن (Stolen) است . استولن گاه بر روي سطح خاك است مثل توت فرنگي و گاهي در زير خاك است مثل نعنا . 10_ ساقه هاي بالا رونده نوع ديگري از ساقه مي باشند كه با رشد سريع خود ازتكيه گاه ها و گياهان ديگر بالا مي روند. مثل : عشقه 11- ساقه هاي ماشوره اي ساقه هايي هستند كه بجز در محل گره ها تو خالي اند. مثل گندم ، جو . 12_ برخي ها به پيچك تبديل مي شوند ، در نخود قسمتي از ساقه يا تمام ساقه به پيچك بدل مي شود . مانند : مو . ساختمان نخستين ساقه منشأ ساختمان هاي نخستين ، مريستم انتهايي نوك مي باشد كه درست بالا تر از اولين جوانه برگ قرار مي گيرد . مريستم انتهايي نوك به سه گروه از سلول هاي مريستمي تقسيم مي شود كه هر كدام از آنها منشأ بخشهاي سه گانه در ساختمان نخستين ساقه مي باشند . اين مريستم ها مانند مريستم هاي نوك ريشه عبارتند از : 1_ پرتودرمال : منشأ بخش هاي روپوست 2_ پروواسكولار : منشأ بافت هاي آوندي ( هدايت كننده ) 3_ مریستم زمينه اي ( گراند ) : منشأ بافت زمينه اي پوست و گاهي مغز استوانه مركزي تفاوت ساختمان نخستين ساقه و ريشه : 1- در ساقه سلول هاي آبكش اولين سلولهايي از سيستم آوندي هستند كه متمايزميشوند . اولين سلول هاي آبكش را كه متمايز مي شوند پروتوفلوئم نامند . بلافاصله پس از تمايز اولين سلولهاي آبكش اولين سلول هاي بافت چوبي متمايز مي شوند این سلولها را پروتوگزایلم گویند. در ساقه پروتوفلوئم ها وپروتوگزایلم ها درون دسته هاي مشترك قرار مي گيرند . به عبارت ديگر چوب و آبكش در يك دسته و روي هم قرار مي گيرند . اين حالت با ريشه كه در آن سلول هاي چوب و آبكش در دسته هاي مختلف قرار مي گيرند تفاوت دارند . درساقه دستجات آوندی روی هم قرار گرفته اند. 2-در ساقه ابتدا پروتوگزايلم ها در مركز متمايز مي شوند و به تدريج متا گزايلم ها به سمت بيرون استوانه متمايز مي شوند . بنابراين در طرح مثلثي آوند ها پروتوگزايلم ها در رأس و متاگزايلم ها در قاعده قرار مي گيرند . چنين وضعي عكس ريشه مي باشد . بنابراين در ساقه پروتوگزايلم ها به سمت مركز استوانه آوندي و متاگزايلمها به سمت خارج آن قرار دارند . اختلاف ساقه تك لپه و دو لپه از نظر استوانه مركزي : در ساقه دو لپه در استوانه مركزي ، تعداد معدودي از دستجات آوندي روي يك دايره قرار مي گيرند ، مثل شبدر . در ساقه تك لپه اي تعداد بيشتري از دستجات آوندي روي دواير متعدد متحدالمركز قرار ميگيرند ، مثل گندم ، جو، ذرت . ساختمان پسين ساقه : در ساقه بسياري از گياهان مانند برخي از ريشه ها ساختمان پسين در نتيجه فعاليت دو مريستم ثانويه تشكيل مي گردد . يكي از آنها لايه زاينده و اسكولار كامبيوم و ديگري لايه زاينده چوب پنبه مي باشد . لايه زاينده اسكولار كامبيوم : منشأ اين لايه مريستم پروواسكولار (Provascular) مي باشد .که پس از مدتي فعاليت بصورت يك استوانه سر تاسري در مي آيد . در نتيجه تقسيمات منظم سلول هايي از اين لايه توليد و به طرف درون و بيرون لايه فرستاده مي شوند . سلول هايي كه به درون فرستاده مي شوند به سرعت به سلول هاي چوبي پسين و آنها كه به بيرون فرستاده ميشوند به سلول هاي آبكش پسين متمايز مي شوند . بدين صورت در هر فصل رويش گياه و فعاليت لايه زاينده يك قشر يا اصطلاحاً يك حلقه رشد ، آوندهاي چوبي پسين و يك حلقه رشد آوندهاي آبكش پسين به قطر ساقه افزوده ميشود . از اين رو مي توان سن گياه را از تعداد حلقه هاي رشد ي كه نمانگر فصل هاي رشد مي باشد پيش بيني كرد . لايه زاينده چوب پنبه : لايه ديگري است كه در ساختمان ثانويه ، منشأ برخي از بافت هاي مقاوم و محافظ در گياهان مي باشد . اين لايه زاينده در خارج از لايه زاينده و اسكولار كامبيوم يعني در ناحيه پوست فعاليت خود را آغاز ميكند . سلول هايي كه به بيرون رانده ميشوند ، به سلول هاي چوب پنبه اي متمايز ميشوند كه در ديواره آنها سوبرين رسوب ميكند و ديواره آنهاچوبي ، سخت و ليگنيني مي شود . سلول هايي كه به سمت درون رانده مي شوند پارانشيمي باقي مي مانند و به سلول هاي پارانشيمي پوست اضافه مي شوند . از اين رو اين لايه را گاهي پوست ثانويه نامند . پس لايه زاينده چوب پنبه قشري از سلول هاي چوب پنبه اي را در بيرون خود مي سازد ، كه در واقع جانشين روپوست ساختمان نخستين مي شود ، از اين جهت گاهي اين قشر را روپوست ثانويه نيز گويند . اصطلاح ديگر اين قشر ، قشر چوب پنبه اي است . اما قشر دروني كه سلول هاي آن مدتها پارانشيمی باقي مي ماند ، اصطلاحأ فلودرم ناميده مي شود . در نتيجه اندام بافت پسين مركبي ظاهر مي گردد كه تماماً پريدرم ناميده مي شود . بنابراين پريدرم شامل سه قشر كاملاً متمايز است : الف) قشر سلول هاي بنيادي و لايه زاينده چوب پنبه ( فلوژن ) ب) قشر چوب پنبه اي شده و سوبريني شده ج) قشر پارانشيمي فلودرم -------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ساختمان برگ و انواع آن: برگ يكي از اندام هاي بسيار مهم در گياهان است برگ به دليل فعاليت در امر فتوسنتز و شناسايي گياهان اهميت بسزايي دارد . برگ ها از اعضاي جانبي ساقه ها هستند و در محل گره ها قرار گرفته اند . معمولاً همراه با جوانه هاي جانبي و انشعابات مي باشند . رشدبرگ محدود و متقارن است . پهنك برگ در نتيجه فعاليت فتوسنتز و اشغال فضايي بيشتر جهت نور گيري توسعه يافته است . منشأ برگ : برگ در ابتدا از مريستم نوك ساقه منشأ مي گيرد و در اطراف مريستم بصورت بر آمدگي ظاهر مي شود . برگ هاي جوان كه اصطلاحاً پريمورديوم ( Primordium ) ناميده مي شوند , ابتدا در فواصل بسيار نزديك ايجاد مي شوند ولي به تدريج كه فاصله آنها از مريستم نوك بيشتر مي شود از هم فاصله مي گيرند تا زماني كه فواصل بين گره ها تثبيت شود . رشد اصلي برگ در نتيجه فعاليت مريستم هاي ديگري صورت مي گيرد كه برخي در خود برگ برخي ديگر در خارج از برگ مثلاً در دمبرگ يا در ميان گره قرار دارند . مورفولوژي برگ : يك برگ معمولي ممكن است داراي بخش ها و اجزاي زير باشد كه گاهي بخوبي قابل تشخيص مي باشند . 1_ صفحه يا پهنك برگ : پهنك بخش اصلي برگ به شمار مي آيد و در نتيجه تكامل در مسير فعاليت حياتي فتوسنتز جهت نور گيري بيشتر پهن مي شود . ( Lamina ) 2_ دمبرگ : پهنك را به ساقه متصل مي كند . دمبرگ گاهي بلند ، گاهي كوتاه و به ابعاد و اشكال مختلف يافت مي شوند . ارتباط سيستم آوندي پهنك از طريق دمبرگ با ساقه بر قرار مي شود . ( Petiole ) برگ گاهي فاقد دمبرگ مي باشد مثل : برگ هاي اكثر تك لپه اي ها ، بخصوص اعضاي خانواده گندميان ( گندم ، جو ، برنج ،...) 3_ گوشواره ( استيپول = Stipule ) : زائده يا زاويه اي است كه گاه در محل اتصال دمبرگ به ساقه وجود دارد . گوشواره گاهي بزرگ و گاهي كوچك است و گاهي نيز تغيير شكل مي دهد . 4_ رگبرگ مياني ( midrib ) : غالبا ً به صورت برجسته در وسط پهنك قرار دارد و به خصوص از زير برگ بخوبي نمايان است . انشعاب اصلي سيستم آوندي برگ را تشكيل مي دهد . معمولاً بافت هاي محافظ و مقاومي در اطراف آن قرار گرفته است . تغييرات در شكل برگ : برگ ها هميشه با وضع عادي و با اجزا و بخش هاي مختلف خود ظاهر نمي گردند بلكه بسياري از مواقع تغييرات وسيعي در شكل و فرم هر كدام از آنها رخ مي دهد . 1_ پيچ ها : برگها نيز مانند ساقه به پيچ تبديل مي شوند و گياه را به قيم متصل مي كنند. مانند پيچهاي گياهان تيره كدو. 2_ فلس : برگهايي كه در زير زمين و در روي ساقه هاي زير زميني قرار دارند ، كلروفيل خود را از دست داده اند ، و فلس ناميده ميشوند . ساقه های زیرزمینی گياهان تك لپه مثل : پياز ، سوسن و نرگس با برگهاي ضخيم و بي رنگ پوشيده شده و جوانه كوچك گياه را كه در داخل آن قرار گرفته است حفظ مي نمايد . در اغلب اين برگ ها مواد غذايي فراواني ذخيره شده است ، فلس هاي غذايي مزبور را گاهي فلس هاي نازك قهوه اي رنگي احاطه كرده است و براي محافظت پياز بكار مي رود . 3_ خار: برگ برخي از گياهان به خار تبديل شده است . مثل زرشك ، كاكتوس . خارهايي كه از تغييرات ساقه بوجود آمده اند ممكن است حامل برگ وجوانه باشند ولي خارهايي كه از تغييرات برگ بوجود آمده اند هيچوقت برگ و جوانه نخواهند داشت . تقسيمات پهنك : اختلاف شكل ظاهري برگ ها در نتيجه رشد غير منظم و موضعي پهنك آنهاست و از اين جهت به دو دسته تقسيم مي شوند : الف) برگ درست : فاقد بريدگي مثل : اطلسي ، ياس . 1- برگهای ساده ب) برگ مضرس : داراي تضريس كوچك يا بزرگ مثل : نعنا ، نارون ،شمشاد . ج) برگ كنگره اي : داراي بريدگي بيش از ربع عرض پهنك مثل: توت فرنگي، آلاله. د) برگ سپري : دمبرگ به وسط پهنك اتصال دارد مثل : لادن. 2-برگهای مرکب الف ) برگ شانه اي مركب : برگچه ها در طرفين دمبرگ اصلي و به موازات هم قرار دارند. مثل گیاهان تیره نخود ب ) برگ پنجه اي مركب : برگچه ها به انتهاي دمبرگ اصلي متصل مي شوند مثل: شاهدانه رگبندي برگ ( Venation ) : سيستم آوندي برگ را رگ بندي گويند . رگبندي بر دو نوع است : 1_ رگبندي برگ دو لپه : كه در آن رگبرگ هاي مياني ، رگبرگ هاي فرعي و انشعابات ظريفتر آنها وجود دارد ، و از لحاظ شكل ظاهري شبيه( شبكه) است . 2_ رگبندي برگ تك لپه :كه در آن رگبرگ ها با يكديگر موازيند. خصوصيات تشريحي برگ : بطور كلي ساختمان پهنك در گياهان تشكيل شده است از : 1_ اپيدرم فوقاني : ضخامت آن بيشتر از اپيدرم تحتاني است . تعداد كرك بيشتر و تيره تر بنظر مي رسد . 2_ بافت ميان برگي يا مزوفيل : كه داراي كلروفيل فراوان مي باشد . 3_ سيستم آوندي 4_ اپيدرم تحتاني : تعداد روزنه ها در آن بيشتر از اپيدرم فوقاني است . روشن تر به نظر ميرسد . ساختار آناتوميكي برگ يك گياه تك لپه : برگ گياهان تك لپه بدون دمبرگ يا sessiliform ميباشد و معمولاً به صورت متناوب روي ساقه قرار گرفته اند و نيام آنها ساقه را درآغوش مي گيرد . پهنك برگ معمولا ً داراي رگبرگهاي موازي است . در قسمت قاعده برگ معمولاً اندامي تحت عنوان زبانك يا Ligul مشاهده مي شود . يك زائده تغيير شكل يافته معادل با استيپول در دو لپه اي تحت عنوان گوشك يا auricule ديده مي شود . پهنك برگ داراي اپيدرم فوقاني و تحتاني است و از يك سري سلول خشن و سخت تشكيل شده است . همچنين داراي اندام هاي زير مي باشد : روزنه ، كرك ، سلول هاي حبابي ، سلول های حاوي سيليس ، سلولهاي چوب پنبه اي . مزوفيل برگ داراي بافت پارانشيمي كلروفيلي ساده مي باشد . دستجات چوب آبكش در تك لپه اي ها ( رگبرگ ها ) به صورت موازي در برگ مشاهده مي شوند طرز قرار گرفتن آوند ها به اين ترتيب است كه آوند هاي چوبي شبيه V قرار گرفته اند و آوند هاي آبكش در دهانه Vديده ميشوند . ساختار آناتوميكي برگ يك گياه دو لپه : در برگ گياه دو لپه ساختار آناتوميكي خاصي را ميتوان مورد بررسي قرار داد . * ساختمان دمبرگ تشكيل شده از يك اپيدرم كه از يك سري سلول با ديواره نازك تشكيل شده است و داراي ضمائم اپيدرمي از قبيل كرك و روزنه است . زير اپيدرم بافت پارانشيم پوست با فضاي بين سلولي زياد قابل مشاهده است . در بين اين بافت ممكن است بافت ترشحي ديده شود . مثل دمبرگ پرتقال . بعد دستجات چوب آبكش مشاهده مي شوند كه از ناحيه گره ساقه وارد دمبرگ مي شوند . آوند هاي چوبي در بالا و آوندهاي آبكش در زير آنها قرار گرفته اند . * ساختمان نيام تقريباً شبيه دمبرگ مي باشد با اين تفاوت كه مقداري برجسته است و وسعت پيدا كرده است . بافت نگهدارنده در اين نواحي زياد است زيرا وظيفه استوار نگهداشتن برگ روي ساقه را بر عهده دارد . * استيپول ( گوشواره ) تنوع ساختاري دارد : 1- گاهي بقدري بزرگ شده كه كار برگ را انجام مي دهد . مثل استيپول نخود فرنگي. 2- گاهي بصورت خار در مي آيند.در اين صورت دو زائده سخت واسكلرانشيمي در قاعده دمبرگ مشاهده مي شود . مثل اقاقيا. 3- گاهي مثل پوست سيرغشايي مي شوند.اين حالت درخانواده علف هفت بندديده ميشود،كه اكرآ (Ocrea) نام دارد. 4- گاهي به پيچ تبديل مي شوند. *ساختمان پهنك تشكيل شده از يك اپيدرم فوقاني كه داراي كوتيكول در اپيدرم فوقاني بيشتر از اپيدرم تحتاني است همچنين تعداد روزنه ها در اپيدرم فوقاني كمتر از اپيدرم تحتاني است . اپيدرم فوقاني چون كرك هاي بيشتري دارد معمولاً تيره تر از اپيدرم تحتاني به نظر مي رسد . *مزوفيل (Mezophyll ) يا بافت مزانشيم در دو لپه اي ها از پارانشيم نرده اي و پارانشيم حفره اي تشكيل شده است . كه برگ ها معمولاً به دو حالت ديده مي شوند :متقارن و نا متقارن بافت آوندي در مزوفيل برگ شامل يك دسته آوند چوبي در قسمت فوقاني و يك دسته آوند آبكش در قسمت تحتاني برگ مي باشد . اطراف دستجات آوندي را بافت نگهدارنده از نوع اسكلرانشيم احاطه مي كند كه وظيفه استوار نگه داشتن برگ را روي ساقه بر عهده دارند . ساختار آناتوميكي برگ در بازدانگان : سطح برگ در بازدانگان فوق العاده تحليل رفته و برگ هايشان سوزني شكل است . مزوفيل برگ ازنوع اسفنجي(حفره اي ) مي باشد و روزنه ها از نوع عمقي مي باشند . كانال ترشحي بخصوص در كاج ها مشاهده مي شود . ساختاربرگ گياهان آبزي : اگر برگها غوطه ور باشند به شكل نواري مشاهده مي شوند كه در اين صورت روزنه ندارند و دستجات آوندي در آنها كم است . بافت مزوفيل برگ بيشتر از نوع پارانشيم حفره اي ( اسفنجي ) است . تقسيم بندي برگ بر حسب زيستگاه : 1- برگ گياهان مناطق خشك : معمولاً داراي كوتيكول فوق العاده ضخيم هستند . روزنه ها معمولاً درون كريپت قرار گرفته است و ميزان كرك در آنها فوق العاده زياد است . مثل درخت گز . 2_ برگ گياهان آبزي : اگر برگ غوطه ور باشد معمولاً به شكل نوار است كه معمولاً بدون روزنه هستند . دستجات آوندهاي چوبي در آنها كم است و بافت پارانشيم بيشتر حفره اي است . مثل : نيلوفر آبي . 3_ برگ گياهان مناطق معتدل ساختمان قسمت هاي مختلف گل و انواع گل آذين : بطور كلي هر گياه داراي دو اندام مي باشد : 1_ اندام هاي رويشي : ريشه ، ساقه ، برگ ، جوانه 2_ اندام هاي زايشي: گل ، ميوه ، بذر گياهان را از نظر داشتن يا نداشتن گل به دو دسته تقسيم مي كنند : 1_ گياهان گلدار كه گياهاني پيشرفته مي باشند . مثل نهاندانگان ( Angiosperma) 2-گياهان بدون گل كه گياهاني پست مي باشند . مثل خزه ها ، پنجه گرگيان ، دم اسبيان ، سرخس ها ، و بازدانگان (Gymnosperma ) . گل اندام زايشي در گياهان گلدار است . گاه به دستگاه هاي توليد مثل جنسي بازدانگان و حتي گياهان ديگر نيز گل اطلاق مي شود ولي آنها گل حقيقي نيستند بلكه مخروط و يا دستگاه هاي زايشي كاملاً متفاوتي مي باشند . گل حامل اندام هاي توليد مثل جنسي و اندام هاي پوششي و محافظتي مثل كاسبرگ و گلبرگ است . میله 1_ اندام هاي توليد مثلي 1 _ پرچم بساک اجزا گل 2_ مادگي كلاله خامه تخمدان 2_ اندام هاي پوششي كاسبرگ گلبرگ گل توسط پايه اي به نام دمگل به ساقه گلزا متصل مي شود . در محل اتصال گل به ساقه ممكن است زائده اي به نام برگه حضور داشته باشد . گلها ممكن است به صورت انفرادي ظاهر شود و يا به صورت اجتماع يا گل آذين ظاهر مي گردند . گل ها معمولاً كوچك هستند و به صورت گلچه ظاهر مي شوند ، گلچه ها ممكن است ازطريق دمگلهاي فرعي به دمگل اصلي متصل شوند و در اين صورت حامل برگچه مي باشند . انواع گل آذين : آرايش گلها بر روي ساقه گل زا ، گل آذين نام دارد . گل آذين به صورتهاي مختلفي وجود دارد كه در امر شناسايي گلها بسيار مؤثر است . انواع گل آذين عبارتند از : 1_گل آذين خوشه ساده : داراي يك محور اصلي و محور هاي فرعي است كه هر كدام به يك گل منتهي مي شود . فواصل دمگل ها ثابت و از پايين به بالا كوتاه تر مي شوند . 2_ گل آذين خوشه اي مركب : از يك محور اصلي تشكيل شده است كه محور هاي فرعي آن را گل آذين خوشه ساده تشكيل مي دهد . بتدريج كه به نوك محور اصلي نزديك مي شويم از طول محورهاي فرعي كاسته خواهد شد . 3- گل آذين سنبله : شبيه گل آذين خوشه ساده است با اين تفاوت كه گلها بدون دمگل يا با دمگل هاي كوتاهتر به محور اصلي گل آذين متصل مي باشند. 4_ گل آذين ديهيم : شبيه گل آذين خوشه ساده است با اين تفاوت كه دمگل ها طول متفاوتي دارند ولي همه آنها در يك سطح باز مي شوند . 5 -گل آذين اسپاديس يا چمچه اي : شبيه سنبله است با اين تفاوت كه محور گل آذين قطور و گوشتي است و گلچه هاي زيادي بصورت فشرده و بدون پايه به آن متصلند . گاهي اين گل آذين توسط برگه بزرگي به نام اسپاته پوشيده مي شود . 6_ گل آذين كلاپرك : از تجمع گلچه هاي نسبتاً متعددي بدون دمگل بر روي نهنج نسبتاً بزرگ وصفحه اي تشكيل گرديده است . گلچه هاي حاشيه اي رنگي و نازا مي باشند اما گلچه هاي روي صفحه نهنج بارور و منظم مي باشند . 7_ گل آذين چتر : گلچه هاي نسبتاً زيادي با دمگل هاي فرعي خود همه تقريباً از يك نقطه انتهايي دمگل اصلي بالا آمده اند ، بطوريكه همه گلچه ها در يك سطح قرار گرفته اند . معمولاً برگه هايي به صورت فراهم در محل اتصال دمگل هاي فرعي به دمگل اصلي ، گريبانه را ايجاد مي كنند . گاهي گل آذين چتر به صورت مركب ظاهر مي شود . 8- گل آذين گرزن : محور اصلي به يك گل ختم مي شود و انشعابات اين محور نيز به يك گل ختم مي شود . اين گل آذين دو نوع است : گرزن يك سويه و گرزن دوسويه . 9-گل آذين دم گربه اي((Cat kin : اين گل آذين داراي محوري نازك و ضعيف است كه بيشتر به صورت آويز ديده ميشود. اين گل آذين رشد نامحدود دارد ومحتوي گل تك جنس و بدون دمگل است وپس از گرده افشاني ويا در زماني كه گلها رسيدندريزش ميكند. اندام هاي پوششي : اعضاي پوششي از بيرون به درون عبارتند از : كاسبرگ ها و گلبرگها . 1-كاسبرگ(SEPAL) : خارجي ترين عضو پوششي گل مي باشند كه معمولاً به برگ معمولي شبيه اند . كاسبرگ ها گاه متصل شده و كاسه گل را بوجود مي آورند . گاه شبيه گلبرگها و همرنگ آنها هستند اين نوع كاسبرگها را پتالوئيد گويند. مثل گل لاله كه كاسبرگ ها و گلبرگ ها يك رنگ هستند. گاه تقليل يافته و كوچك مي شوند . 2- گلبرگ (petal): معمولاً اجزاء رنگي بوده درون كاسبرگها قرار گرفته اند و به رنگهاي مختلف در گياهان متفاوت ديده مي شوند در جذب حشرات و پرندگان و نتيجتاً در گرده افشاني نقش دارند . گلبرگ ها به جاي كلروپلاست داراي كروموپلاست هستند. گاهي گلبرگها گاه به هم متصل شده و جام گل را بوجود مي آورند . اندامهاي توليد مثل : شامل پرچم ها ومادگي هستند . 1_ پرچمها(stomen) : اعضاي تناسلي نر هستند به مجموعه پرچمهاي در يك گل نافه گل گويند. و از دو بخش تشكيل شده : الف ) ميله : از يك طرف به گل ونهنج وصل است و از طرف ديگر به بساك و آن را بر افراشته نگه مي دارد . ب) بساك : بخش زاياي پرچم است و حامل كيسه هاي گرده است كه دانه هاي گرده را توليد مي كند . 2_ مادگي(Pistil): عضو تناسلي ماده است و از سه قسمت تشكيل شده است : الف ) كلاله(Stigma): سطح آن حامل ماده اي چسبنده و قندي است و باعث جذب ورويش دانه گرده مي شود . ب) خامه(Style) : بخش مياني و نازاي مادگي است و درون آن تخمكها قرار گرفته اند . درون تخمدان پس از تلقيح تخمك توسط دانه گرده ، دانه تشكيل ميگردد. واحد ساختماني تخمدان ، برچه است ، مادگي ممكن است از يك يا چند برچه تشكيل شده باشد و لوله هاي دانه گرده خود را از طريق آن به تخمدان مي رسانند . ج ) تخمدان (Ovary): بخش زاياي مادگي است و درون آن تخمك ها قرار گرفته اند . درون تخمدان پس از تلقيح تخمك توسط دانه گرده تشكيل مي گردد . واحد ساختماني تخمدان برچه است ، مادگي ممكن است از يك يا چند برچه تشكيل شده باشد . مورفولوژي و ساختمان ميوه: پس از لقاح و به موازات تشكيل دانه ، ميوه نيز در نتيجه تغييراتي كه خارج از دانه و بخصوص در ديواره تخمدان رخ مي دهد، ايجاد مي شود. اغلب ميوه هادرنتيجه باروري گل تشكيل مي شوند اما بعضي از ميوه ها بدون لقاح توسعه مي يابند اين ميوه ها به عنوان ميوه هاي بي دانه هستندوفرآيندي كه منجر به تشكيل چنين ميوه هايي ميشود پارتنوژنز نام دارد. ميوه هاي بي دانه ممكن است بوسيله هورمون ها كه بطور مصنوعي روي گياه محلولپاشي مي شود، توليدشود. اكسين هايي مثل نفتالين استيك اسيد و ايندول بوتيريك اسيد باعث پارتنوژنز و جلوگيري از رشد دانه مي شوند. موزها، انگورها از ميوه هاي مهم بي دانه هستند كه بطور طبيعي و مصنوعي بي دانه شده اند. ميوه حقيقي از رشد تخمدان بوجود مي آيد درحالي كه ميوه هاي كاذب از رشد ساير بخشهاي گل بويژه نهنج تشكيل شده اند. سلولهاي تخمدان جوان غالباً حاوي كلروپلاست است ولي درميوه هاي رسيده از بين رفته و بجاي آن كروموپلاست وآنتوسيانين به رنگهاي مختلف ظاهر مي گردد . ميوه از پريكارپ و دانه تشكيل شده است .پريكارپ شامل سه قسمت است : 1- برون بر (Exocarpe) : اپيدرم خارجي 2- ميان بر (mesocarpe ) : پارانشيم بين آن دو 3- درون بر ( Endocarpe ) :اپيدرم داخلي انواع مختلف ميوه : ميوه ها به سه دسته تقسيم مي شوند: 1- ميوه ساده : از يك تخمدان تشكيل شده است وجداره هاي تخمدان رشد كرده وگوشتي شده است. 2- ميوه مركب : داراي تخمداني بزرگ هستند كه مربوط به چند گل مي باشد. مثل توت سفيد و آناناس كه از خوشه اي از گل هاي به هم فشرده (گل آذين) تشكيل مي شود. 3- ميوه مجتمع : متشكل از ميوه هايي ساده اند كه روي محور مشترك و محدود مثل نهنج در كنار هم قرار مي گيرند. مثل توت فرنگي. در اين ميوه ها ميوه روي نهنجي آبدار وخوراكي قرار دارند ودر اين صورت ميوه اي كاذب را تشكيل مي دهد. ميوه هاي مجتمع از گلي كه داراي چندين مادگي ساده است بوجود مي آيند. ميوه ها را نسبت به اختلافي كه در ساختمان پريكارپ آنها ديده مي شود به دو نوع تقسيم مي كنند: ** ميوه هاي آبدار ( گوشتي ) : جدار تخمدان در طي رشد و نمو خود ضخيم مي شود و مزوكارپ پس از رسيدن ميوه نرم و گوشتي مي شود . مانند : گوجه ، گيلاس ، انگور . ** ميوه هاي خشك : جدار تخمدان و مزوكارپ آن نازك مانده و پس از رسيدن خشك مي شود . مثل : آفتابگردان ، خشخاش . 1- سامار(بالدار) Samar: مثل نارون ، زبان گنجشك ، افرا 1- ناشكوفا 2-گندمه(كاريوپس) Caryops : مثل گندم ، جو، برنج 3- آكن (فندقه) Akene : مثل آفتابگردان،هويج و خانواده چتريان ميوه هاي خشك 1 - گرز يا برگه (فوليكول) Follicole : مثل زبان در قفا ، خرزهره ، ماگنوليا 2- شكوفا 2- نيام (غلاف) Legom : مثل باقلا، لوبيا 3- خورجين(Silik ) : مثل تربچه، شاهي،كيسه كشيش وگياهان تيره كلم 4- كپسول : مثل خشخاش ، كتان ، پنيرك ، خرفه ميوه هاي آبدار 1- سته: مثل انگور ، گوجه فرنگي ، خرما ، كدو، خيار 2- شفت : مثل هلو، پسته، بادام، گيلاس، آلبالو، زيتون ميوه هاي آبدار: 1- سته(Berry ): اگزوكارپ غشايي ونازك، مزوكارپ گوشتي و اندوكارپ نامشخص دارند. مثل انگور وخرما. Pepo* : اگزوكارپ نسبتاًضخيم به رنگ سبز- زرد و مزوكارپ گوشتي است. بذرها با آرايش محوري در تخمدان چندبرچه اي به هم پيوسته اي قرار دارند. مثل خيار، كدو. *بلاستويا درميوه انار : تخمدان چند برچه اي با تعداد زيادي بذر ميباشد. اگزوكارپ چرمي و ضخيم شده وقرمز رنگ ميباشد. مزوكارپ ضخيم وبه اگزوكارپ چسبيده است. اندوكارپ نازك و كاغذي كه بذرها را ميپوشاند. بخش خوراكي در انار پوشش بذر ميباشد در واقع پوسته بذر در انار آبكي شده ومعمولاً تمام بذر مصرف ميشود. *هيسپريديوم در پرتقال : پرتقال داراي تخمدان چندبرچه اي با تعداد تخمك زياد است كه روي يك محور قرار ميگيرند. اگزوكارپ چرمي و نازك، مزوكارپ سفيد و اسفنجي، اندوكارپ نازك و كاغذي است. بخش خوراكي ميوه را رشته هاي آبدار درون اندوكارپ تشكيل ميدهد. 2- شفت : اگزوكارپ غشايي ونازك، مزوكارپ ضخيم و گوشتي و آندوكارپ سخت و چوبي است پس هسته ميوه از مجموعه دانه و آندوكارپ تشكيل شده است . مثل آلو،زردآلو، هلو، آلبالو،گیلاس . *پوم(Pom) : نوعي ميوه شفت است كه در آن نهنج گوشتي و آبدار، واندوكارپ غضروفي شده است. مانند سيب، گلابي، ازگيل، به. اين نوع ميوه ها راكه از رشد قسمتهاي ديگري از گياه، بجز تخمدان بوجود آمده اند ميوه كاذب ميگويند. *تمشك : از شفت هاي متعدد تشكيل شده است. ميوه هاي خشك ناشكوفا : 1- سامار (بالدار) : گاهي اپيدرم برچه هاي يك تخمدان متسع شده و ميوه سامار را مي سازد . 2- گندمه(كاريوپس) : دانه كاملاً به جدار پريكارپ چسبيده است و بيشتر در غلات ديده مي شود. 3- آكن(فندقه): دانه آزاد مي باشد و به جدار پريكارپ اتصال ندارد. مثل: فندق، بلوط، پسته. انواع ميوه هاي فندقه عبارتنداز: فندقه كركدار(پاپوس) : فندقه ها گاهي دراز و كشيده شده ودرانتها كركهاي درازي شبيه به كاكل دارند. مثل خانواده كاسني. دوفندقه(دي آكن) : ميوه رسيده به صورت دوفندقه به هم چسبيده است. مثل خانواده جعفري. چهارفندقه(تتراآكن) : ميوه رسيده به صورت چهارفندقه به هم چسبيده است. مثل خانواده نعناء و گاوزبان. چندفندقه (پلي آكن) : ميوه حاصل از تخمدان چندين برچه اي است وهربرچه به يك فندقه تبديل ميشود. مثل خانواده : پنيرك. Hip : فندقه ها درون نهنج گوشتي و فنجاني شكلي قرار ميگيرند. مانند گل سرخ. توت : از اجتماع فندقه ها بوجود آمده وهرفندقه را كاسبرگ گوشتي احاطه كرده است. توت فرنگي : بخش خوراكي يا آبدار ميوه همان نهنج مخروطي شكل و متورم گل است كه در سطح خود حامل فندقه هاي متعدد است، كه به صورت دانه هاي سياه رنگ روي ميوه قرار دارد. ميوه هاي خشك شكوفا : 1- برگه (فوليكول) : از يك برچه تشكيل شده و بايك شكاف طولي باز مي شود . 2- نيام (Legom ) : از يك برچه تشكيل شده و با دوشكاف طولي باز مي شود. 3- خورجين(Silik) : از دو برچه تشكيل شده و با چهار شكاف طولي باز مي شود. كيسه كشيش خردل 4- كپسول : از چند برچه تشكيل شده و به صورت هاي مختلف شكوفا مي گردد. شكوفايي برخي كپسول ها بواسطه سوراخ هايي در زير كلاله صورت مي گيرد مثل خشخاش و شقايق. شكوفایی برخي كپسول های دیگر بواسطه شكافهاي عرضي صورت مي گيرد و قسمت فوقاني تخمدان به شكل سراز روي قسمت ديگر برداشته مي شود . مثل : بارهنگ وگل ناز .
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام تیر 1390ساعت 7:36  توسط فرید  | 

رده بندی گیاهی - تک لپه ای ها

تاريخچه رده بندي : معمولا هرگیاه به وسیله صفات ومشخصات ثابتی شناخته می شود.این صفات ومشخصات ثابت گیاه (شرح گیاه) همیشه باید بسیار روشن وقاطع باشد تا گیاه مورد نظر با گیاهی دیگر واحیانا نزدیک به آن اشتباه نشود وشناخت آن برای جوینده گمراه کننده نباشد.منظور از شناخت گیاه تمیز دادن آن از دیگر گیاهان است بنابراین برای رسیدن به این هدف اولین گام وساده ترین راه رده بندی گیاهان با توجه به صفات واختصاصات مشترک آنهاست که این خود پایه واساس علم تاكسونومی یا نظام رده بندی است. عرصه کره خاکی شاهد گیاهان گوناگونی است که به مجموع آن جهان یا سلسله گیاهی می گویند سلسله گیاهی به ترتیب دارای تقسیمات زیر سلسله، شاخه، رده، راسته، تیره، جنس وگونه است وگیاه وقتی شناخته می شود که گونه آن معلوم شود. متن کامل در ادامه مطلب
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام تیر 1390ساعت 7:33  توسط فرید  | 

اینم ادرس دانلود کتاب مایکوریزا

http://www.persiangig.com/pages/download/?dl=http://paymanhassibi.persiangig.com/Myco%20eBook.rar
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390ساعت 8:37  توسط فرید  | 

بررسي اثر الگوي کاشت طالبي در دو روش کشت سنتي و کشت با استفاده از مالچ پلاستيکي

بررسي اثر الگوي کاشت طالبي در دو روش کشت سنتي و کشت با استفاده از مالچ پلاستيکي نويسنده: پيمان جعفري، حميد ملاحسيني، محسن سيلسپور Investigation Effect of Cantaloupe Plantign Pattern in two Methods of Traditional and Use Mulch اعضاء هيات علمي مرکز تحقيقات کشاورزي و منابع طبيعي ورامين چکيده مطالعه حاضر با هدف امکان افزايش راندمان مصرف آب و توليد در زراعت طالبي در قالب طرح آماري اسپيلت پلات فاکتوريل در سه تکرار و به مدت 2 سال زراعي در ورامين اجرا شد. فاکتور اصلي پوشش نايلوني در دو سطح شامل استفاده از پوشش نايلون و بدون پوشش نايلون و عامل فرعي فاصله رديف ها و بوته ها به ترتيب شامل دو اندازه 1/5 و 2 متر و سه اندازه 25 و 50 و 75 سانتي متر که تواما به صورت فاکتوريل در شش کرت فرعي اعمال گرديد. طول کرت هاي آزمايشي 4/5 متر و در هر کرت دو خط کشت شد. ميزان آب آبياري در کشت نايلون و بدون نايلون به ترتيب حدود 2000 و 3500 متر مکعب و دفعات آبياري در آنها به ترتيب 7 و 13 روز بود. نتايج اين بررسي نشان داد که استفاده از پوشش نايلون در جوي ها باعث افزايش معني داري در راندمان مصرف آب شد. علاوه بر اين باعث کنترل بهتر علف هاي هرز گرديد، ولي روي عملکرد اثر معني داري نداشت. اثر فاصله بوته ها روي عملکرد و راندمان مصرف آب در سطح احتمال يک درصد معني دار بود ولي فاصله پشته ها اثر معني داري روي عملکرد و راندمان مصرف آب نداشت رتبه بندي ميانگين عملکرد در بين تيمارها نشان داد که بيشترين راندمان مصرف آب معادل 7/05 کيلوگرم در متر مکعب مربوط به کرت با پوشش نايلوني و فاصله بوته 50 سانتي متر بود. لذا نتيجه مي شود که الگوي کاشت مناسب براي طالبي سمسوري چه در کرت هاي پوشش دار و چه در کرت هاي بدون پوشش، فاصله بوته 50 سانتي متر و عرض پشته 1/5 متر مي باشد و استفاده از پوشش نايلون در جوي ها باعث افزايش معني داري در راندمان مصرف آب مي شود. کلمات کليدي : الگوي کاشت، مالچ، طالبي مقدمه طالبي گياهي يک ساله از تيره کدوئيان Cucurbitaceae با نام علمي Cucumis melo و خاص فصول گرم مي باشد. بررسي الگوي کاشت طالبي در جنوب وشمال اينديانا با دو عرض پشته 1/5 و 2/1 متر و چهار فاصله بوته 90،60،120 و 150 سانتي متر بر روي رديف نشان داد که عملکرد و تعداد ميوه در هر هکتار با افزايش تعداد بوته ها از 3074 تا 10764 بوته در هکتار يا کاهش فاصله بوته ها بر روي رديف از 150 سانتي متر به 60 سانتي متر به طور خطي افزايش يافته است اما عرض پشته ها که شامل دو فاصله 1/5 و 2/1 متر بود هيچ گونه اثر معني داري را بر روي تعداد ميوه در هر بوته و يا متوسط وزن آنها نشان نداده است. (Maynard and Dennis, 1998). تراکم بوته طالبي در قسمت هاي مرکزي و غربي ايالات متحده امريکا، با فاصله بوته روي رديف 0/9 تا 1/2 متر و عرض پشته 1/2 تا 2/1 متر توصيه شده است (Foster, 1993). نتايج بررسي ها بر روي دو رقم طالبي هيبريد در اينديانا نشان داد که کاهش فاصله بوته ها در روي رديف از 100 سانتي متر به 25 سانتي متر (3600 بوته در هکتار به 14500 بوته در هکتار) در پشته هايي به عرض 2/7 متر، باعث افزايش خطي تعداد ميوه ها در هر هکتار و کاهش خطي متوسط وزن هر ميوه و درصد قند ميوه ها شده است اما تغيير معني داري روي عملکرد نداشته است (Bhella, 1985; Davis and Meinert, 1965) . عملکرد کدو با کاهش فاصله بوته روي رديف از 75 به 30 سانتي متر به طور خطي افزايش يافت (Dweikat and Kostewiez, 1989) . استفاده از مالچ هاي پلي اتيلن براي اولين بار در ژاپن و در دهه 1960 ميلادي مطرح شد و خيلي سريع به اروپا و آمريکا گسترش پيدا کرد (فرهادي، 1378). مالچ هاي پلاستيکي بر اساس نوع کاربرد، از رنگ هاي متفاوتي برخوردار هستند به طوري که عموماً در سه گروه تيره، روشن و رنگي قرار مي گيرند مالچهاي تيره غالباً سياه يا خاکستري هستند و بيشترين کاربرد را در کشاورزي دارند ويژگي مهم آنها، افزايش درجه حرارت خاک و کنترل علفهاي هرز مي باشد مالچ هاي روشن که شفاف و سفيد مي باشند به دليل بازتابش بيشتر نور داراي اهميت ويژه اي هستند از مالچ هاي رنگي نيز که کاربرد کمتري در کشاورزي دارند تنها براي اهداف خاص از جمله کنترل آفات استفاده مي شوند (Campos et al., 1992). مزاياي استفاده از مالچ پلاستيکي را افزايش راندمان مصرف آب، مبارزه با علفهاي هرز، جلوگيري از سله بستن خاک، افزايش حاصلخيزي خاک، جلوگيري از نوسانات درجه حرارت و تنش هاي رطوبتي جلوگير ي از تجمع نمک ها در سطح خاک، جلوگيري از تماس ميوه ها با خاک مرطوب، پيش رس کردن محصول، افزايش سطح سبز مزرعه، جلوگيري از فرسايش خاک و افزايش عملکرد عنوان کرده اند(Richard et al., 1987 و موسوي، 1364) . پوشش هاي پلاستيکي موجب حذف عمليات سله شکني در فرآيند توليد مي شود از طرفي، با توجه به اينکه دو فاکتور اساسي رطوبت و حرارت در شرايط مالچ هاي پلي اتيلن در حد مطلوبي و با نوسانات کمتر وجود دارد، لذا فعاليت ميکرو ارگانيسم ها شدت يافته و در نتيجه معدني شدن نيتروژن از منابع آلي به خوبي صورت مي گيرد که اين موضوع در حفظ حاصلخيزي خاک مؤثر مي باشد (Ruppel and Makswitat, 1996). مقايسه ورقه هاي پلاستيک شفاف و مشکي معمولي، نوري و نوري بيولوژيکي با شاهد بدون پوشش روي رشد و عملکرد طالبي نشان داد که مقدار جذب خالص و رشد نسبي بوته در مرحله آغازين رشد و عملکرد طالبي نشان داد که مقدار جذب خالص و رشد نسبي بوته در مرحله آغازين رشد در کرت هاي حاوي مالچ پلاستيکي تا صد در صد افزايش نشان داد اما در مرحله انتهايي رشد بوته، مقدار جذب خالص و رشد نسبي تيمار شاهد (بدون پوشش) 50 درصد بيشتر از تيمارهاي مالچ بود اين نتايج نشان داد که تحت شرايط مالچ هاي پلاستيکي پروسه رشد تسريع شده و تيمارهاي مالچ پلاستيکي عملکرد (40-50 تن در هکتار) بيشتري نسبت به تيمار بدون مالچ (26 تن در هکتار) توليد نمودند (Munguia and et al., 2000) . استفاده از مالچ هاي پلاستيکي يکي از تکنيک هاي مطمئني است که منافع زيادي براي توليدکنندگان دارد. اين سودمندي را تا حدودي ناشي از بالا رفتن گرماي خاک مي دانند حصول منفعت ناشي از کاربرد مالچ، باعث تداوم مصرف و کاربرد بيشتر پلاستيک در سطح جهان مي گردد که تجمع مالچ پلاستيکي در زمين منجر به آلودگي محيط مي شود. اين بقاياي پلاستيک در خاک باعث ايجاد مشکلات زيست محيطي در بسياري از کشورها شده است استفاده از پلاستيک هاي فاسد شدني مي تواند بر مشکل فوق فائق آيد و نه تنها هزينه هاي جمع آوري کاهش مي يابد بلکه بعد از اثر بخشي، پلاستيک تجزيه و به مواد طبيعي نظير دي اکسيد کربن و آب تبديل مي شوند (Taber, 1993). الگوي تجزيه پذيري مالچ هاي پلي اتيلن متفاوت است و تابع شدت نور خورشيد، درجه حرارت، مقدار بارندگي، باد، عرض جغرافيايي، زمان کاشت محصول و نوع محصول مي باشد ولي بطور کلي ورقه هاي مشکي سريعتر از نوع شفاف تجزيه مي شوند. با توجه به مزاياي کاهش مصرف آب و راندمان بالاي سيستم آبياري قطره اي، توام نمودن آن با مالچ هاي پلي اتيلن در استفاده بهينه از آب مؤثر مي باشد (نصر اصفهاني، 1375). ورقه هاي پلاستيکي مشکي، بهترين گزينه براي جايگزين نمودن مصرف شن در محصولات خيار و پياز مي باشد نتايج ديگر نشان داد هزينه وجين علف هاي هرز در روش پلاستيک مشکي 3 تا 4 درصد هزينه مذکور در روش معمول زارعين مي باشد علاوه بر اين در روش اخير، براي هر هکتار محصول حدود 200 متر مکعب در آب مصرفي صرفه جويي مي شود. نتايج تحقيقات همچنين نشان دهنده افزايش 16/5 درصدي عملکرد در حالت به کار بردن پلاستيک مشکي نسبت به روش معمول زارعين (مصرف شن) بوده است ( يزداني ، 1365). مواد و روش ها آزمايش حاضر با هدف امکان افزايش راندمان مصرف آب و توليد در زراعت طالبي در قالب طرح آماري اسپيلت پلات فاکتوريل در سه تکرار و به مدت 2 سال زراعي در ورامين اجرا شد. فاکتور اصلي پوشش نايلوني در دو سطح شامل استفاده از پوشش نايلون و بدون پوشش نايلون و عامل فرعي فاصله رديف ها و بوته ها به ترتيب شامل دو اندازه 1/5 و 2 متر و سه اندازه 25، 50، 75 سانتي متر که تواماً به صورت فاکتوريل در شش کرت فرعي اعمال گرديد. طول کرت هاي آزمايشي 4/5 متر و در هر کرت دو خط کشت شد ميزان آب آبياري در کشت نايلون و بدون نايلون به ترتيب حدود 2000 و 3500 متر مکعب و دفعات آبياري در آنها به ترتيب 7، 13 روز بود. حجم آب ورودي به کرت هاي آزمايشي توسط پارشال فلوم 3 اينچي اندازه گيري شد. قبل از کاشت از خاک مزرعه به منظور تعيين بافت خاک، وزن مخصوص ظاهري و همچنين تعيين مشخصات رطوبتي آن (P.F) نمونه برداري صورت گرفت (جدول 1). ابتدا مزرعه آزمايشي آبياري و پس از گاوروشدن سپس بذور در منطقه مرطوب روي لبه پشته هاي آزمايشي کشت گرديد نهايتا با استفاده از پوشش نايلوني از نوع شفاف و عرض 2 متر جداره داخلي جوي ها و قسمتي از روي پشته ( در حدود 30 سانتي متر) با پوشانده شدند. پس از سبز شدن مزرعه سريعا نسبت به بريدن پوشش پلاستيکي در قسمت دور تا دور گياهچه ها و بيرون آوردن آنها از زير پلاستيک اقدام گرديد. استفاده از مالچ پلاستيکي درون جوي ها تبخير و اتلاف رطوبت خاک اطراف ريشه ها را کاهش مي دهد به طوريکه در اين گونه کرت ها در مقايسه با کرت هاي بدون استفاده از مالچ تعداد آبياري ها تقريبا به نصف کاهش يافت. زمان انجام آبياري مطابق با کاهش 50 درصدي رطوبت قابل استفاده بود. متوسط آب آبياري مصرف شده در کرت هاي با پوشش نايلون 2000 متر مکعب در هکتار با هفت نوبت آبياري و در داخل کرت هاي بدون پوشش 3500 متر مکعب در هکتار با 13 نوبت آبياري بود. عملکرد محصول در کرت هاي آزمايشي پس از برداشت آخرين چين محصول محاسبه و سپس به عملکرد در هکتار تبديل گرديد. براي تعيين تعداد ميوه در بوته تعداد 5 بوته که در شرايط رقابتي نرمالي بودند انتخاب و سپس تعداد ميوه هاي قابل برداشت و متوسط وزن آنها تعيين شد اندازه گيري صفت قطر ساقه که عامل مهمي براي مقاومت بوته ها در مقابل بادهاي شديد مي باشد نيز توسط کوليس و بر روي همان 5 بوته انتخابي صورت گرفت. کارآيي مصرف آب آبياري از تقسيم عملکرد محصول به مقدار آب مصرفي بر حسب کيلوگرم بر متر مکعب محاسبه گرديد. تمام صفات اندازه گيري شده با استفاده از نرم افزار آماري MSTATC تجزيه واريانس شد و سپس ميانگين هر يک از صفات به روش آزمون دانکن مقايسه و مناسب ترين الگوي کاشت مشخص گرديد. نتايج و بحث تجزيه و تحليل آماري نتايج طرح نشان مي دهد که در سطح تيمار اصلي (پوشش مالچ) صفات قطر ساقه و کارايي مصرف آب و در سطح فاصله بوته ها صفات عملکرد، متوسط وزن ميوه، قطر ساقه و کارايي مصرف آب و در اثر متقابل پوشش و فاصله بوته کارآيي مصرف آب در سطح يک درصد معني دار شده اند و در سطح تيمار فاصله رديف هيچيک از صفات از لحاظ آماري اختلاف قابل ملاحظه اي نداشته اند. نتايج جدول 2 نشان مي دهد که بيشترين مقدار عملکرد و متوسط وزن ميوه ها به ترتيب 20/18 تن در هکتار و 1/85 کيلوگرم مربوط به تيمار فاصله بوته 50 سانتي متر، تعداد ميوه در بوته معادل 2/9 مربوط به تيمار بدون پوشش مالچ، قطر ساقه 1/8 سانتيمتر مربوط به تيمار فاصله بوته 75 سانتيمتر بود آثر مالچ پلاستيکي بر روي کارآيي آب مصرفي (W.U.E) معني دار است و بيشترين کارآيي مصرف آب مربوط به کرت هاي پوشش دار 6/26 کيلوگرم بر متر مکعب در مقايسه با کرت هاي بدون پوشش با ميانگين 4/77 کيلوگرم بر متر مکعب مي باشد که با يکديگر اختلاف معني دار دارند. بررسي اين صفت در سطوح فاکتور فاصله بوته روي رديف هاي کاشت نشان مي دهد که کارآيي مصرف آب با ميانگين 6/17 کيلوگرم بر متر مکعب در فاصله بوته 50 سانتي متر حاصل گشته که با فاصله بوته 25 سانتي متر اختلاف معني دار نداشته ولي با فاصله بوته 75 سانتي متر اختلاف معني دار دارد. نتايج جدول 3 نشان مي دهد بالاترين کارايي مصرف آب در کرتهاي پوشش دار با فاصله بوته 50 سانتي متر و پس از آن 25 سانتي متر به ترتيب از ميانگين هاي 7/05 و 6/61 کيلوگرم بر متر مکعب حاصل گشته که با ساير سطوح مورد بررسي اختلاف معني دار دارد. نتايج همبستگي صفات در جدول 4 نشان مي دهد که عملکرد با متوسط وزن ميوه و کارايي مصرف آب در سطح احتمال يک درصد همبستگي مثبت معني دار و با ساير صفات همبستگي معني داري ندارد، صفت تعداد ميوه در بوته با متوسط وزن ميوه در سطح احتمال پنج درصد همبستگي منفي معني دار دارد و صفت کارآيي مصرف آب با متوسط وزن ميوه در سطح احتمال يک درصد همبستگي مثبت معني دار دارد. بحث نتايج تحقيق حاضر با نتايج تحقيقات ساير محققين در ديگر نقاط جهان همخواني دارد بر اساس نتايج تحقيق حاضر، بيشترين عملکرد مربوط به فاصله بوته 50 سانتي متر بود که با نتايج Dweikat and Kostewiez, 1989, Maynard and Dennis, 1998 در رابطه با تاثير کاهش فاصله بوته در افزايش عملکرد همخواني دارد. همچنين استفاده از پوشش پلاستيکي باعث افزايش کارآيي مصرف آب شد که با نتايج ريچارد و ويليام (Richard and William,. 1987)، موسوي 1364 ، نصر اصفهاني 1375 و يزداني 1365 همخواني دارد. نتيجه گيري با استفاده از نتايج اين طرح مي توان چنين نتيجه گرفت که استفاده از پوشش پلاستيکي علاوه بر اينکه در کنترل علف هاي هرز موثر مي باشد باعث کاهش مصرف آب از طريق جلوگيري از تبخير سطحي و در نتيجه کاهش تعداد دفعات آبياري گشته که خود باعث افزايش کارايي آب آبياري مصرفي و صرفه جويي در مصرف آب بميزان حدود 1500 متر مکعب در هکتار مي گردد که خصوصا در مناطق با اقليم هاي خشک و نيمه خشک که تامين آب آبياري با مشکلات فراواني مواجه مي گردد بسيار مناسب مي باشد. اين پوشش پلاستيکي در بعضي شرايط ممکن است موجب ابتلا گياه به برخي بيماريهاي ريشه اي گردد و در صورتي که خاک داراي نفوذپذيري و تهويه مناسبي بوده و تهيه زمين به درستي انجام گيرد کمتر ممکن است اتفاق افتد. بعضي زراعين که از مالچ پلاستيکي استفاده مي نمايند قبل از پايان دوره رشد گياه اقدام به برداشتن مالچ پلاستيکي مي نمايند که اين کار بعلت تغيير ناگهاني شرايط محيطي ريشه ها باعث ايجاد استرس و خشک شدن و ريزش برگهاي گياه شده و کاهش عملکرد را به دنبال خواهد داشت لذا اين پوشش بايستي تا انتهاي دوره رشد گياه برداشته نشود همان گونه که نتايج اين بررسي نشان مي دهد که الگوي کاشت مناسب براي طالبي سمسوري چه در کرت هاي پوشش دار و چه در کرت هاي بدون پوشش همان 50×150 يعني عرض پشته 1/5 متر و فاصله بوته 50 سانتي متر مي باشد که داراي بيشترين عملکرد و بيشترين ميزان کارايي مصرف آب (7/05 کيلوگرم محصول بر متر مکعب آب آبياري) مي باشد. منابع بي نام. 1378. آمارنامه کشاورزي. معاونت طرح و برنامه وزارت کشاورزي . موسوي، ف، و. شايان. 1364. (ترجمه). آب بيشتر براي مناطق خشک. انتشارات مرکز نشر دانشگاهي، تهران. ناصري، م وع ، تهراني فر . 1374. توليد بذر سبزيجات، ترجمه، انتشارات جهاد دانشگاهي مشهد. (300 صفحه) نصر اصفهاني، مهدي. 1375 . بررسي امکان کنترل چند بيماري مهم خاکزاد مزارع خيار توسط انرژي خورشيدي Soil solarizalion، خلاصه مقالات اولين کنگره علوم باغباني ايران. يزداني، هوشنگ، 1365. گزارش نتايج طرح هاي بررسي مصرف شن روي محصولات خيار و پياز، اداره خاکشناسي و حاصلخيزي اصفهان. منبع:نشريه پژوهش در علوم کشاورزي جلد 2 شماره2
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم تیر 1390ساعت 9:6  توسط فرید  | 

مطالب جدیدتر
مطالب قدیمی‌تر